0

الگوهای خانوادگی

IMG 20191213 WA0007

 

 

لحظاتی که واقعا اهمیت دارند ، لحظاتی که زندگی را پر از معنا خواهند کرد لحظات عشق ، ارتباط وصمیمیت خواهند بود..

 

هرخانواده از ازدواج زن ومرد تشکیل می شود. قبل از شروع هر رابطه و ازدواجی شناخت بسیار بسیار مهم است. در ابتدا باید خود را بشناسید و  کاملا نسبت به تمام جنبه های وجودی خود آگاهی پیدا کنید .خود آگاهی یعنی پیدا کردن اجزای وجود خود مثل جسمانی ، احساسات ، افکار ، رفتار ها و باورها وارزشها و نقاط قوت وضعف خود… درحین شناخت خود عیب های خود را پیدا کنید و سعی کنید که آنهارا اصلاح  کنید. تلاش برای رفع عیوب رفتاری خود علاوه بر اینکه رکن اصلی کمالات انسانی است موجب می شود که عیب های دیگران قابل تحمل تر شود.

” اینکه من چه کسی هستم می تواند تفاوت بزرگی در زندگی دیگران ایجاد کند. کانفیلد”

هرچه تداوم وتعمق و توجه به خود بیشتر باشد امکان خودارزیابی درست وانتخاب مسیرهای درست بیشتر است یعنی اگر به عیب های خودآگاه شد می توان در جهت بهتر شدن آن قدم برداشت.

برای رابطه ی موفق باید با آخرین پختگی لازم فکر ورفتار کرد. زن ومرد یک سری خصوصیات عمومی و خصوصی مربوط به خود را دارند ، با تمام خصوصیات ، اخلاق ، رفتار و علایق و تفاوت های هم آشنا شوید و کاملا یکدیگر را بشناسید و با صبوری درک کرده و به آنها احترام بگذارید تا بتوانید وظایف مربوط به زن بودن ومردبودن و در نهایت وظایف همسر بودن خود را به خوبی انجام دهید. عدم توجه به هریک از این خصوصیات و حساسیت های عمومی وخصوصی باعث ایجاد اختلاف و تنش در رابطه می شود. زمان بدست آوردن شناخت در سه مرحله انجام می گیرد :

  1. قبل از ازدواج و خواستگاری (تاحدودی )
  2. دوران نامزدی وعقد (میتواند بهترین زمان باشد )
  3. دوران زندگی مشترک

 

راههای بدست آوردن شناخت :

یکی از بهترین روش ها برای ایجاد روابط صمیمی بین شما و دلداده تان کلمات است. کلمات پل هایی هستند که  سفر از دنیای شخصی تان را به دنیای همسرتان ممکن می کند.

  1. ارتباط کلامی و گفتگوی درست وصریح و روشن وبا احترام
  2. آشنایی با بازخوردهای غیرکلامی. وتوجه به آن

 

ده زمینه ی سازگاری که لازم نیست یک انتظار کلی وکامل در تمام زمینه ها داشته باشید اما درآنهایی که برایتان مهم است باید سازگاری خیلی محکمی داشته باشید :

  • ویژگیهای جسمی : ظاهر و نوع پوشش ، عادات غذایی و تناسب بدنی…
  • ویژگی های اجتماعی : خصوصیات شخصیتی ، چطور با دیگران ارتباط برقرار می کند…
  • ویژگی های عاطفی : نگرش نسبت به روابط و محبت ، توانایی ابراز احساسات…
  • ویژگی های فکری : تحصیلات ، نگرش نسبت به یادگیری ، هنری وفرهنگی…
  • ویژگی های جنسی : مهارت پیداکردن در رابطه ی جنسی دلخواه دوطرف ، توانایی لذت بردن از رابطه…
  • ویژگی های ارتباطی : چگونه ارتباط برقرار می کند ، نگرش نسبت به ارتباط…
  • ویژگی های شغلی / مالی : رابطه با پول ، نگرش نسبت به موفقیت وکار …
  • ویژگی های رشد فردی : نگرش به رشد وتوسعه ی خود ، تمایل وتلاش بر روی کارکردن روی رابطه و توانیی تغییر دادن خود..
  • ویژگی های معنوی : نگرش های معنوی ، فعالیت های معنوی ، عقاید معنوی …
  • سرگرمی ها وعلایق فردی..

 

مهمترین رکن درنظام خانواده  پدر ومادر (زن وشوهر) است که زن ومرد می پذیرند در سراسر عمر در کنار فردی که با او ازدواج می کنند زندگی کنند ، در رابطه ی زوجین هریک از زوج می توانند عمیق ترین احساسات وصمیمیت را تجربه کنند. البته این پذیرش ریسک است. همزیستی با فردی که ممکن است واجد ویژگی هایی باشد که تحمل آن دشوار باشد مستلزم گذشتن از بسیاری از علایق است. هر فردی هنگام ازدواج نگران آینده ی پیش رو است و این نگرانی مستلزم گذشت کردن از سرمایه های مهم روانی است. تحمل خشونت ها ، بد زبانی ها ، خستگی ها ، خودسری ها ، حماقت ها و…. به سادگی امکان پذیر نیست. انسان برای تحمل چنین رفتارهای احتمالی باید آماده باشد که از دنیای روانی خودش هزینه کند و با صبوری ، پابر روی منطق وعقل گذاشتن و…. آماده ی هزینه کردن از دنیای روانی خودش باشد.

break trust

 

مشخصه های روابط زوجی :

بابنزر و وست شش ویژگی را به عنوان مشخصه های روابط زوجی عنوان کرد :

  • رابطه ی زوج داوطلبانه است : ازدواج یک انتخاب است واختیاری
  • رابطه ی زوج مستلزم ایجاد تعادل بین پویایی و ثبات است : برای سلامت رابطه ی زوج باید میزانی از ثبات و قابلیت پیش بینی و همچنین تازگی وانعطاف پذیری را در خود داشنه باشد . در برخی زمینه ها نیازمند ثبات و در بعضی دیگر نیازمند تغییر است. زوج در برخی زمینه هانیاز به ثبات دارد و دربعضی دیگر نیاز دارد که تغییراتی ایجاد کند . تاکید افراطی بر عدم تغییر یا تاکید شدید بر تغییر کامل می واند مشکل ساز باشد.
  • رابطه ی زوج گذشته ، حال وآینده دارد. زوج باید رابطه ی خود را در زمان حال تازه و شاداب نگه داشته و با در نظر گرفتن زمان حال ، اهداف آینده ی خود را شکل می دهند.
  • ازدواج کردن مستلزم ترکیب دوآینده و دو گذشته است که شامل ارزش ها و جهان بینی ها متفاوتی است. درترکیب این عوامل وضعیت جدیدی بوجود می آید که انطباق با آن برای هردو عضو زوج بسیار مهم است. ترکیب وشکل جدید آن روابطی بوجود آمده که آگاهی کامل از آن روابط می تواند در سازگاری زوج موثر باشد.
  • قرار گرفتن در روابط زوجی مستلزم حمایت کردن و حمایت شدن است : یعنی هریک از دوعضو زوج باید بتواند نیازهای همسر را مثل نیازهای خود درک کنند. هریک از عضو زوج باید خودمحوری و خودبینی خود راکاهش داده و بتوانند به نیازها همسر مثل نیازها خود اهمیت دهند.
  • رابطه ی زوج مستلزم این است که هر عضو باید فردیت وهویت منحصر به فرد خود را حفظ کند ودرعین حال هم باید انقدر توانا باشد که بداند کجا وکی فردیت را فدای رابطه کند. یعنی باید بین فردیت و باهم بودن و بین واستگی و استقلال تعادل بوجود آورد. یکی از عوامل که به پایداری رابطه ی زوج کمک می کند احترامی است که هریک از دوعضو زوج برای هویت مستقل دیگری قایل است . زوج های موفق زوج هایی هستند که از تداخل زمان ها ولحظاتی که به خودشان اختصاص می دهند و اوقاتی که باید در اختیار همسرشان باشند جلوگیری می کنند.زوج باید برای ایجاد حمایت ،خلوت و صمیمیت در رابطه ی خود مجموعه ای از سپرهای حمایتی نامریی را در اطراف خود ایجاد کنند. این سپرهای حمایتی مرز نام دارند. اگر زوج اینگونه عمل کنند خانواده ، فرزندان ودوستان نمی توانند در رابطه ی آنها خدشه وارد کنند

.ایجاد مرز در اطراف رابطه باعث شناساندن محدودیت ها به دیگران و تجربه ی رابطه ی پایدار و لذتبخش می شود.

 

زندگی مشترک و روابط موفق و پایدار قواعدی دارد . کسی که این قواعد را در حاشیه قرار می دهد و در متن و دغدعه های خود قرار نمیدهد معلوم است که با جایگاه این قواعد در مسیر زندگی آشنا نیست و تعجب ندارد اگر رابطه ی نا آرام و گهگاه پر تنشی را تجربه کند..

خانواده فقط حضور تعدادی از افراد که در یک فضای فیزیکی و روان شناختی در کنار هم قرار دارند نیست .کوچکترین واحد اجتماعی است که اساس وزیربنای واحد های بزرگ اجتماع بشری به شمار می رود و مهمترین نقش را در توسعه ورشد مراحل حیات بشر از ابتدا تا فرجام نسبت به سایر نهاد داراست

 

خانواده سالم خاک سالمی است که درآن افراد رشد سالم دارند و بالغ می شوند ، افرادی که روزی قدرتمند و مبتکر و توانا در جامعه ظهور می کنند و مسئولیتهای بزرگی را عهده دار می شوند نظام  خانواده و کانون گرم آن تربیت گاه اول آنهاست.

رشد وشکوفایی این نظام مرهون شناخت و رعایت دقیق حقوق هر یک از اعضای آن نسبت به یکدیگر است. خانواده هم مثل تمامی نظام های بزرگ اجتماعی قوانین و حقوق خاص خود را در ازتباط با اداره کردن و استحکام و رشد و بالندگی  دارد. اعضای آن رابطه ای عمیق و چندلایه با هم دارند و حلقه های عاطفی قدرتمند ، پایدار و متقابلی افراد را به هم گره زده است.

خانواده واحدی برای رشد وبقاست ،

مکانی است که نیازهای احساسی وعاطفی همه ی اعضای خود راتامین میکند

خانواده مکانی است که درآن عزت واعتماد به نفس شکل می گیرد .

خانواده واحد مهمی در جامعه است و برای جامعه ای که قصد دوام دارد مهم است.

خانواده خاکی حاصلخیز برای پرورش انسانهای بالغ است.

 

(بنابر گفته ی کی (۱۹۸۵) : خانواده ها صاحب اعضای جدیدی می شوند و به مرور آنها را از دست می دهند اما روابط خانوادگی همچنان باقی می ماند . نفوذ خانواده باعث می شود حتی زمانی که اعضا در اثر فاصله های فیزیکی و یا گاهی مرگ از هم جدا می شوند ، حلقه های عاطفی و ارتباطی اعضاء باقی بماند. به عبارتی عضو یک خانواده هرگز  نمی تواند به طور کامل و واقعی عضویت در آن خانواده را از دست بدهد )

 

خانواده سیستم ارتباطی منحصر به فردی دارد که با روابط دوستی و کاری متفاوت است . در همه ی جوامع روابط زوجی ارزش زیادی دارد و همین امر باعث می شود که بیش از ۸۰ درصد از افراد طلاق گرفته دوباره ازدواج می کنند.

خانواده از قدیم الایام نقش تنش زدایی برای یکدیگر داشته که این تنش ها به سه دسته تقسیم می شوند : دسته ی اول تنش های بدنی یا فیزیکی اند . یعنی هنگامی که انسان به لحاظ بدنی با محرومیتی مواجه شده یا ناگزیر از تحمل شرایط دشوار باشد دچار تنش های بدنی می شود. ظرفیت افراد برای تحمل چنین تنش هایی متفاوت است و با توجه به سن وجنسیت متفاوت است. خانه وخانواده ی آرام می تواند بهترین مکان برای رفع تنش باشد . دومین تنش ، تنش های اجتماعی است ، زندگی اجتماعی انسان و ارتباطات گوناگون او در عین داشتن امتیاز باعث تحمیل مشکلاتی هم برای او می شود که منجر به تحمل تنش می شود. ساده ترین تنش ها حاصل تلاقی خواست ها ونیاز مندی های انسان ها با یکدیگر است.هر قدر جوامع بزرگتر باشند تنش ها هم بیشتر می شود. تحمل افراد از نظر فرهنگی و عادات رفتاری و تحول یافتگی با هم متفاوت است. دراینجا هم خانواده ی همدل و یکرنگ می تواند محلی برای تنش زدایی باشد. دسته ی سوم از تنش ها ، تنش های فکری است. انسان مدام از امکانات فکری خود استفاده می کند. تحمل شرایط دشوار آن  ؛ یادگیری های جدید ودرک درست ، نگهداری و بازیابی مطلب آموخته شده به هنگام نیاز تنشی مستمر را باید تحمل کرد البته که چنین تنش هایی اگر بر روش های درست رشد وتفکر استوار باشند تنش هایی امید آفرین خواهند بود و اگر برعکس باشد یاس آور است و کاهنده و همچنین هرکدام از زوجین حقوق ویژه ای در ارتباط یکدیگر و بعدها در ارتباط با فرزندان برخوردار هستند . رعایت حقوق یکدیگر و پر رنگ نگه داشتن رابطه ی زناشویی تا آخر عمر رشته ای پربار خانواده را محکم می کند

 

 

جایگاه خانواده در روایات و قرآن کریم :

خانواده (زن وشوهر).در قرآن کریم آیاتی از خدا و مایه ی آرامش روحی شمرده شده ، چنانکه خداوند فرمود : ” از نشانه های او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد در این نشانه هایی برای گروهی که فکر می کنند . روم ۳۰/۲۱ ”

در جایی دیگر از زن ومرد به عنوان لباس یاد شده است ” آنها لباس شما هستند ، و شما لباس آنها. هردو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرند . بقره ۲/۱۸۷ ”

به قول علامه طباطبایی در این آیه استعاره بسی لطیف بکار برده شده است . زن برای مرد و مرد برای زن به عنوان لباس و پوشش می باشد که همدیگر را از آلودگی محافظت می کند و نیز همانطوری که لباس مایه ی زینت و زیبایی برای انسان است زن ومرد هم مایه ی زینت و زیبایی برای یکدیگر است.

و همچنین ” اوخدایی است که همه ی شما را از یک فرد آفرید : همسرش را نیز از جنس اوقرارداد تا در کنار او بیاساید (اعراف ۷/۱۸۹) او کسی است که شما را از یک نفس آفرید (انعام ۶/۹۸ )

این آیات به روشنی دلالت دارد که زن ومرد از سنخ واحدی است ومبدا آفرینش هردو یک چیز است و هیچ گونه تفاوتی در مبدا خلقت ندارد و همه از یک نفس که حضرت آدم باشد آفریده شده اند.

 

خانواده

روابط درون خانواده یا فضای روانی :

در زندگی زناشویی با توجه به سرمایه گذاری روانی زن وشوهر در تشکیل خانواده و مواجه شدن با مشکلات متفاوتی که در اثر ماسک زدایی (مواجه شدن با پهره ی واقعی همسر) و یا مشکلاتی که در اثر تنش زدایی برای طرفین بوجود می آید و نیز با توجه به مشکلات حاصل از سلطه گری و سلطه پذیری در درون خانواده گاه هریک از طرفین درمورد تصمیمی که برای ازدواج گرفته اند دچار تعارض درونی می شوند. آن دو درمورد همسر خود و دراصل تشکیل زندگی مشترک گاهی دچار تردید شده و این تردید گاهی به طور جدی برای آنان درگیری روانی ایجاد می کند. این تعارض و دوگانگی بتدریج از درون  به بیرون کشیده می شود و اختلافات را بیشتر می کند و گاهی منجر به شکاف بین زن وشوهر می شود.

وجود دوگانگی امری عمومی است آنچه مایه ی تمایز افراد از یکدیگر است میزان دوگانگی است. در بعضی از افراد میزان رضایت از زندگی زناشویی بر نارضایتی اش غلبه دارد و نارضایتی بسیار اندک است و در بعضی میزان نارضایتی غلبه دارد و رضایتشان بسیار اندک است …اکثر زن وشوهرانی که چند سال از ازدواجشان می گذرد می توانند اوقاتی که همسرشان را تنهاکسی که روی زمین داشته اند و اورا با تمام وجود دوست داشته و بهترین خاطراات مشترکشان و هم اوقاتی که اختلافاتی داشته اند که تصمیم گرفتند دیگر با او حرف نزنند را به یاد دارند. چنین عواطف و احساساتی به ندرت درمورد دیگران اتفاق می افتد . این دوگانگی و دوقطبی بودن فقط از ویژگی های زندگی و رابطه ی زناشویی است.

البته در بسیاری از زندگی هابویژه در زنان ومردانی که ظرفیت روانی بالاتری دارند اغلب در بین خودشان و در درونشان باقی می ماند و بسته به شدت دوگانگی و ظرفیت روانی هرفرد این دوگانگی به بیرون رسیده و در رفتار زن وشوهر تجلی پیدا می کند. ساده ترین راه تحقق عملی دوگانگی ها ، قهر وآشتی است که بین زن وشوهر پیش می آید. در وهله ی آشتی قطب رضایتمندی از زندگی غلبه دارد و در وهله ی قهر قطب نارضایتی غلبه دارد.  در مرحله ی حادتر ترک وهله ای از زندگی است و مرحله ی سوم و خیلی حاد آن کشیده شدن به نزد حکم و قاضی است که از شدت گرفتن رضایت و نارضایتی گاه پرونده فعال و گاه غیرفعال می کند.

به منظور پیشگیری از آسیب زایی نارضایتی و ناراحتی توصیه هایی شده که سودمند است :

  • در مرحله ی ناراحتی و نارضایتی متوجه باشید که احساسات و افکار در شرایط نارضایتی جنبه ی افراطی پیدا می کند به همین دلیل اقدامی نکنیم که بعداز آروم شدن پشیمانی داشته باشد. متوجه باشید که احساسات و افکار در آن شرایط چهره ی واقعی زندگی نیست و فقط مربوط به همان شرایط است و گذراست.
  • از قهر کردن های کودکانه در زندگی زناشویی خودداری کنید : قهر کودکانه قهری است که دونفر مطلقا باهم حرفی نزنند و پیش قدم شدن برای آشتی را منت کشی دانسته و انجام ندهند . چنین قهری یعنی شخصیت خود را به اندازه ی یک کودک کاهش دادید.

در زمان ناراحتی و نارضایتی به هیچ وجه رختخواب خود را از همسرتان جدانکنید . وقتی از هم ناراحت هستید حرف زدن راکم کنید ولی به صفر نرسانید. منتظر باشید تا دلگیری هارا برطرف کنید و رابطه ی خودرا صمیمی کنید .

  • مقصود خود را واضح با همسرتان بیان کنید. انتظار ذهن خوانی نداشته باشید. واضح و روشن باهم در مورد خواسته و نیازها وعلایق و بطور کلی مسایل زندگی صحبت کنید تا از بروز سوء تفاهم ها واختلاف ها جلوگیری کنید.
  • تا جای ممکن اختلافات خود را به بیرون نکشانید و اجازه ی قضاوت به دیگران را ندهید ، مسایل را با خودتان حل کنید و یا در صورت حاد بودن و نیاز با مشاور متخصص و رازدار در میان بگذارید. ویا در صورت اطلاع خانواده ها در شرایط بحرانی از فرزندان خود جانبداری نکنند . لازم است کسی که فرزندش ازدواج کرده دامادش رل مثل پسر و عروسش را مثل دختز خود تلقی کند تا بتوانند به هردوی آنها در مواقع بحران کمک کنند.

 

در مطالعه ی روان شناسی خانواده مفهوم واسطه ای تحت عنوان جو یا فضای روانی حاکم بر خانواده مورد توجه قرار می گیرد. این جو یا فضاهای روانی که رفتارهای افراد خانوده از ابتدا تا آخر را تحت تاثیر خود قرار می دهد. منظور از فضای روانی ، شرایطی است که چگونگی رفتار افراد را تعیین می کند (یکی از روانشناسان که به مفهوم فضای روانی در بروز رفتار توجه داشت کورت لوین بود. او با طرح نظریه ی میدانی خود ، رفتار و شرایط خاص را مورد تاکید قرار داد. ” تعامل گرایی که یکی از مفروضه های کلیدی این نظریه است گویای این است که رفتار تابعی از خصوصیات شخصی فرد و خصوصیات محیط است. فرمول B=F(p ,F) این مفروضه را به طور خلاصه بیان می کند   این فرمول به این معناست که رفتار اعضاء Behaviorتابعی از F تعامل یا کنش متقابل خصوصیات شخصی آنان

Personality  باعوامل محیطی  Envirin mentاست که جنبه های مربوط به گروه یا خانواده ی اعضاء و موقعیت را در بر می گیرد. این عوامل ترکیب می شوند و چیزی را تشکیل می دهند که لوین آن را فضای زندگی نامید )

بنابراین روابط میان اعضاء فضایی را ایجاد می کند که درآن عواطف و احساسات ، افکار ، رفتارها زاده می شوند و متقابلا بر روابط موجود در خانواده اثر می گذارند. به بیان دیگر شکل روابط رفتارهارا می سازد و رفتارها روابط را شکل می دهند.

توجه به رفتاراعضای خانواده بدون توجه به روابط موجود در فضای خانوادگی ، شناختی غیر ولقعی از خانواده را ایجاد می کند. همین نکته است که گاهی درک رفتارهای اعضای خانواره را در درون وبیرون خانواده مشکل می کند.

مثلا خانمی که شوهرش را دربیرون از خانواده فرشته صفت ، و در درون خانواده دیو سیرت توصیف می کند ، درواقع به روابط درون خانواده توجه نکرده است. اوفضایی را که در روابط درون خانواده ایجاد کرده که باعث می شود درآن فضا رفتارهای ناپسندی از شوهر سر بزند را نادیده گرفته. در این شرایط نوع روابط در خانواده موجب بروز رفتارها می شود.رفتار یک کنش است ولی رابطه کنش و واکنش را شامل می شود.

رفتارها اغلب آشکارتر و عینی تر از روابطند ؛ رفتارهارا می توان ساده تر و زودتر درک کرد درحالی که روابط احتیاج به تامل و تعمق بیشتری دارد.

اگر اعضای خانواده به شبکه روابط درون خانواده توجه کنند می توانند شناخت واقع بینانه تری از خود و سایر اعضای خانواده داشته باشند. در اینجا به بررسی الگوهای تعاملی در خانواده می پردازم .

در درون خانواده رفتارها به شکل رابطه ی دوسویه و به شکل کنش واکنش اتفاق می افتد این اتفاق کنش واکنش زا تعامل یا عمل متقابل می نامند.

همانطور که رفتارهای افراد را دسته بندی می کنند و تحت عناوینی مثل صبر ، توجه ، تامل ، پرخاشگری ، سخن گفتن ، راه رفتن و….طبقه بندی می کنند انواع روابط و تعاملات را هم گروه بندی می کنند تا وقتی که شبکه ی روابط باقی است الگوی تعاملی هم باقی می ماند.

نکته : چیزی که در مورد تمامی الگوها صادق است ، تا وقتی بیش از %۵۰ تعاملات خانواده را در بر نگیرد نباید به عنوان یک الگوی قالب برای خانواده به شمار آورد.

مهمترین این الگوها عبارت است از :

  1. الگوی پذیرا وپویا :

خانواده هایی که درآنها اعضای خانواده در عین و حین اینکه کنار هم زندگی می کنند به موقع نیاز باهم تعامل مثبت برقرار می کنند ، به موقع هم نسبت به رشد و موقعیتی که دارند عمل می کنند. در این نوع خانواده ها از اول وبدون بچه تا با فرزند و در هرسنی بخشی از زندگی خود را به استقلال و بخشی دیگر را وابسته به خانواده می گذرانند. استقلال شامل شناخت عواطف و رفتار است. در این الگو افراد خانواده در سطوح متفاوت یکدیگر را پذیرفته و به فردیت هم احترام می گذارند. پذیرش یعنی احترام به فرد وضمن رعایت فردیت یکدیگر و احترام به آن عشق ورزیدن است. در چنین خانواده اس هم تنهایی های بامعنا دارند و به موقع از هم فاصله می گیرند و هم  نشست ها ودورهمی های لذتبخش که هنگام مواجه شدن بایکدیگر تمام وجودشان را از صمیم قلب به مشارکت می گذارند. سرزندگی در اعضای آن وجود دارد، در روابطصان باهم روانی وهماهنگی وجود دارد. زمانی که سکوت است سکوتی آرام بخش است تنه از سر ترس یا احتیاط

جو چنین خانواده ای حتما خالی از مشاجره ، بحث واختلاف نظر ، دلگیری وناراحتی و گله گذاری نسبت به هم نیست بلکه غلبه بر اختلاف نظرها با صمیمیت و احترام و علاقه مندی همراه است…

محدودیت ها، نارسایی ها وخطاها به رسمیت شناخته می شود و از سرزنش و تمسخر و سوءاستفاده دوری می شود.

پایبندی جدی به اصول ، حفاظت ، اتکا واعتماد به یکدیگر و رعایت کرامت انسانی است. سادگی و روان بودن و دوری بودن از تکلف و دوری از پنهان کاری های افراطی ، دوری از اعمالی که ارزش های اساسی واصیل خانواده را خدشه دار کند.

_ وهمچنین خصوصیات فردی افراد این الگوی تعاملی :

آنها خود را به عنوان فردی ارزشمند پذیرفته اند.

ازخود بینی و خودرایی و خودخواهی دوری می کنند.

هدف متعالی در زندگی دارند

از داشته هایشان راضی هستند و تمرکز روی محدودیت ها ندارند.

“ویرجینیاستر در کتاب آدم سازی در روان شناسی خانواده این الگوی تعاملی را خانواده ای بسیار بالنده نامیده است. او در قسمت هایی از کتابش می نویسد : احساس  می کنم اگر در چنین خانواده ای بودم به سخنانم گوش میکردند و من هم علاقه مند می شدم به خوبی به سخنان دیگران گوش کنم. دیگران رعایت حال و خواست من را می کردند من هم علاقه پیدا می کردم که برای دیگران ارزش قایل شوم و آن را رعایت کنم. قادر بودم آشکارا محبت خود را ابراز کنم و یا در صورت لزوم همدردی کنم…..”

 

  1. الگوی وابسته :

افرادی که فقط با پیوند ها و عضو گروههای اجتماعی احساس بودن و وجود می کنند وفردیت و استقلال درست وسالم را تجربه نکردند الگوی وابسته را بوجود می آورند. اعضای خانواده ی وابسته به شدت به یکدیگر وابسته و نیازمندند. از تنهایی وحشت دارند و فرار می کنند. هنگام دوری اعضای خانواده به شدت نگرانند و برای بازگشت آنها لحظه شماری می کنند. فرد دورمانده از خانواده هم خودش تاب تحمل دوری راندارد و دچار اضطراب و استرس می شود و در اسرع وقت به حانه برمی گردد.(حاکمیت جو مراقبتی). در این نوع خانواده ها اعضاء ممکن است تا جایی که امکانش هست از اقداماتی که باعث فاصله شود دوری میکنند ، حتی ممکن است بعضی از فرزندان به بهانه های متفاوت از ازدواج سرباز بزنند که مبادا فاصله ای بین اعضاء و خود بیفتد.تنها خود دختر یا پسر نیست که از ازدواج هراسان است سایر اعضای خانواده بادلایلی به ظاهر پسندیده اورا از ازدواج منع می کنند. ایراداتی می گیرند(دشواری پذیرش دیگران ) آنها در مورد شغل و تحصیل هم همینطور عمل می کنندکه فاصله ی زیادی ایجاد نشود.

“ایمل دورکیم در در سال ۱۸۷۹ چگونگی تفاوت گروهها را ازلحاظ همبستگی مورد بحث قرار داد. اواعلام کرد که گروه هایی که استحکام بیشتری دارند نفوذشان بر اعضاء هم بیشتر است. همبستگی لازمه ی تشکیل هر گروهی است. در خانواده های وابسته این میزان به حد افراطی رسیده به گونه ای که پایین آمدن آن به مقدار اندک هم ممکن اسا موجب انحلال شود. در این مورد

” فور سایت معتقد است  : همبستگی بیش از حد هم می تواند زیان بار باشد و بدون  وجود یک سطح از همبستگی اعضای گروه به سادگی از هم می گسلند . فورسایت ۱۳۸۰″

وابستگی شدید اعضای چنین خانواده ای ضرورتا لذتبخش نیست بلکه ممکن است که جوی آزار دهنده نیز حاکم باشد. قهر های طولانی ، مشاجرات و بهانه جویی ها ، ناله ونفرین کردن ها نسبت به یکدیگر…در چنین خانواده هایی کم نیست. آن چیزی که این افراد را در کنار هم نگه می دارد نوعی احساس نا ایمنی است که بر جو خانواده حاکم شده است. اعضای این خانواده در سایه ی همین فضا احساس هویت و بودن می کنند.

_ ویزگیهای فردی اعضای خانواده ی وابسته :

نگرانی واضطراب وترس از تنهایی

سوء ظن نسبت به دیگران

تغییرات شخصی از رفتارها

داشتن برخی از رفتارهای وسواسی و اعمال آیینی ورسوم

حساسیت های عاطفی نسبت به رفتارها و وقایع

خانواده های اشرافی  یکی از انواع خانواده ای وابسته اند . در این خانواده ها راه نفوذ غیر و راه خروج اعضاء از جمع خانواده به شدت بسته است.

 

 

  1. الگوی سلطه گر :

خانواده هایی وجود دارند که در آنها یک یا چند نفر به شیوه ای عمل می کنند که دیگران را تحت قیمویت خود گرفته ، اعمال آنهارا تحت نظارت و کنترل خود قرار می دهند. در این نوع خانواده ها مثل الگوی وابسته اعضاء فاقد استقلال اند.تفاوت اینکه در الگوی وابسته افراد به یکدیگر وابسته اتد ، درحالیکه در الگوی سلطه گر وابستگی ها به یک نقطه یعنی شخص سلطه گر منتهی می شود. یعنی الگوی وابسته یک وابستگی توزیع شده است ولی الگوی سلطه گر وابستگی متمرکز است. زمانی که تسلط یک فرد بر روابط خانوادگی به عنوان یک شیوه ی حاکم و مطمین از طرف سایر اعضای خانواده پذیرفته می شودالگوی تعاملی سلطه گر شکل می گیرد. در الگوی تعاملی سلطه گر معمولا یک فرد (بندرت چند نفر) زمام امور را در اختیار می گیرد. با قدرت وتسلطی که بر دیگران می یابد از یک طرف اعضاء و از طرف دیگر امور خانواده را تحت اختیار خودش نی گیرد وسایر اعضایا با اکراه و اجبار و یا با رضایت تسلط او را می پذیرند و جایگاه اورا به عنوان رهبر می پذیرد. این نوع رهبری با رهبری که لازمه ی تشکیل گروه است فرق دلرد. رهبری در الگوی سلطه گر جمع کننده ی قدرت در خود است در حالیکه رهبر گروهها توزیع کننده ی قدرت در بین اعضاء است. اشکال آن :

تسلط متمرکز : یک فرد براعضاء تسلط دارد

تسلط سلسله مراتبی : با کمک و واسطه ی فرد دیگری که حکم معاون دارد انجام می گیرد. فرد در غیاب شخص سلطه گر جانشین او می شود.

تسلط توزیع شده  : تسلط بین حداقل دو نفر توزیع شده

 

انواع قدرت در خانواده های سلطه گر:

۱٫قدرت فیزیکی : ناشی از توانمندی های بدنی فرد سلطه گر است. معمولا پدر است و با ضعیف شدن پدر به پسر یا یکی دیگر منتقل می شود..امروزه این نوع سلطه گری روبه اضمحلال است.

  1. قدرت حاصل از حایگاه اجتماعی و اقتصادی برتر : فردی در بین دیگران از مقبولیت و اسم ورسم بهتر و بالاتر برخوردار است و از لحاظ اقتصادی بهتری قرار دارد مستعد تسلط بر اعضای خانواده است…
  2. تسلط عاطفی : موجب شکل گیری الگوی سلطه گر است. به طور معمول مادران یا برخی از زبان نزدیک فامیل مثل “عمه خانم ” ، “خاله خانم ” و یا…..تسلط عاطفی خود را بر اعضاء اختصاص می دهند استفاده ی بجا از محبت و خشم و دلگیری ابزار های تسلط عاطفی است.
  3. تسلط عقلانی وکلامی : توانایی برخی از افراد در مجاب کردن یا ساکت کردن دیگران این نوع سلطه گری و رایج ترین نوع در عصرحاضر است.
  4. تسلط معنوی : زنان ومردانی که به شکل حقیقی یا صوری وظاهری در جایگاه معنوی و زاهدانه قرار دارند سلطه ی خود را ازاین طریق بر اعضاء استمرار می بخشند.

)محققان در زمینه ی نحوه ی تاثیرگذاری را ۲۰ روش معرفی کرده اند که هرکسی برای نفوذ از یکی از آنها استفاده می کند : قول ، پاداش ، تنبیه ، زورگویی ، بحث ، تهدید ، انتظار ، آموزش ، مذاکره ، ترغیب، ادعای تخصص ، فشار ، اصرار ، انجام کار بدون چون وچرا ، دستکاری (دروغ ، اشاره ، گول زدن ) ، التماس ، خودشیرینی (بطور سنجیده به جذابیت خوود افزودن ) ، طفره رفتن ( اجتناب از موضوعی که تایید نمی شود و یا شخص تایید نمی کند )

_ ویژگی فردی اعضای الگوی سلطه گر :

داشتن شخصیت سلطه گرانه و سلطه پذیرانه که متناسب با موقعیت آشکار می شود.

نوعی خودبرتربینی که از موضع سلطه گرانه و بیشتر بروز پیدا می کند.

داشتن الگوهایی از رفتار جذب کننده و دفع کننده و یا تصویق کننده و تنبیه کننده

احساس نا ایمنی در مقابل برخی از پدیده های اجتماعی و فرهنگی

حساسیت  و تکبر بینی در مقابل افراد رده پایین تر

 

 

  1. الگوی مقابله ای :

در برخی خانواده ها الگویی از تعامل به شکل تلافی جویانه ، مقابله به مثل و انتقام گیری شکل می گیرد که الگوی مقابله ای نامیده می شود. رفتارهای مقابله ای به شکل آشکار انجام می گیرد. یعنی فرد در مقابل رفتاری که از دیگری می بیند فورا واکنشی تلافی جویانه از خود نشان می دهد. این واکنش آشکار است. شکل دیگر از عکس العمل واکنش مکنون است . یعنی فرد  به هنگام  مشاهده ی رفتار فرد مقابل به ظاهر صبوری پیشه کرده و واکنشی از خود نشان نمی دهد  در باطن و ظاهر رفتار را نگه داشته  و به سادگی از آن نمیگذرد آن را پرورش داده وبزرگ می کند و در درون خود نگه میدارد و به مرور زمان در زندگی زناشویی دچار مشکلات پیچیده می شوند که به سادگی قابل حل نیست.

در شکل گیری الگوی مقابله ای اغلب خانواده ی زن وشوهر نقش تعیین کننده دارند . در خانواده با مداخله کردن های کلامی و عملی زمینه را برای تلافی و مقابله به مثل فراهم میکند. چنین الگویی متاسفانه زیاد دیده میشود.در این الگو فرازهایی مثل قهرها وبه خانه ی پدری رفتن ها ، کناره گیری های طولانی ، لجبازی های مکرر ، گذشتن های جزیی و اقدام کوچک برای دریافت پاسخی کلی و تغییر روش اساسی از طرف همسر زیاد به چشم می خورد. گاهی اینگونه زندگی ها تا پایان عمر استمرار دارد ولی باعدم رضایت و ناخوشایندی.

واکنش فرزندان در برابر رفتارهای مقابله ای والدین سه مرحله دارد:

  1. مرحله ی پیش از نوجوانی (۱۱ ، ۱۲ سالگی ): در این مرحله کودک با یک احساس درماندگی ، ترس و نگرانی و پناه بردن به یکی از والدین در برابر این رفتارهای مقابله ای والدین واکنش نشان می دهد.
  2. مرحله ی اولیه ی نوجوانی (سنین ۱۲ تا ۱۴ ، ۱۵ سالگی ) که در این مرحله رفتار مبتنی بر سکوت و کناره گیری بر نوجوان حاکم می شود.
  3. مرحله ی پایانی نوجوانی و آغاز جوانی : در این سنین نوجوان خودش هم به جمع مخالفان و معترضان و واکنش نشان دهندگان می پیوندد .

در این الگو جو حساسیت ، دلگیری و سوء ظن و درنهایت نارضایتی ، بدبختی و… وجود دارد. بی حرمتی ها ، ظلم ها ، تهمت و دروغ های طرف مقابل پر رنگ می شود ومدام به روی او آورده می شود.

_ ویژگی های فردی اعضای گروه مقابله گر :

خودمیان بینی شدی

غلبه احساسات بر جنبه های عقلانی

احساس ستم و تباهی توسط همسر و خانواده ی همسر

 

  1. الگوی کناره گیر :

در بعضی خانوادهدها الگویی از تعامل شکل می گیرد که مبتنی برکناره کیری اعضاء از یکدیگر ، نادیدهگرفتن هم ، کاهش تعامل ها ودوری از یکدیگر است و فقط بدلیل هم خونی ، پیوستگی سببی و الزام و اجبار اقتصادی و اجتماعی ناچار به زندگی باهم و بودن در زیر یک سقف هستند. مثل اینکه اعضاء باهم قهرند ، پیام های کلامی بیشتر شبیه پیام های تلگرافی است تا تعامل های زبانی. در این الگو هم تعامل های مثبت هم منفی کم است. همانطور که گفتگوی صمیمی ، درد دل کردن ، همفکری و همکاری به حداقل رسیده ، غیبت کردن ، مشاجره ، ایراد گیری و متوقع بودن هم کم است. جمع خانوادگی  آنها خشک ورسمی است و صحبت کردن کم و واکنش ها سرد است

یکی از دلایل عمده ی شکل گیری چنین فضایی کم رویی ، پرورش افراطی خشم و خجالت اعضای خانواده نسبت به یکدیگر است.

دلیل دیگر ، ابتلا یکی از والدین یا هردو به اختلال شخصیت اجتنابی است و دلیل دیگر وضعیت خاصی که در بین خدنواده ای مرفه و تحصیل کرده رایج شده است..

عمدتا شخصیت کناره گیر و غیراجتماعی در روابط خانوادگی است وافراد طرز رفتاری که با خانواده دارند را یا دیگران ندارند.این خانواده ها به سمت کاهش تعامل های کلامی و غیر کلامی دارند. به رغم وجود علاقه و وابستگی اعضاء به هم عکس العمل های هیجانی و عاطفی خوبی در خانواده نیست.

_ویژگی های فردی اعضای الگوی کناره گیر :

شخصیت کناره گیر و غیر اجتماعی خانواده

نوعی نارسایی در رفتار اجتماعی مثل ناسازگاری ، خود میان بینی بالا ، کمرویی و بدبینی و…وجود دارد .

وجود ناهماهنگی و درک واکنش های عاطفی و هیجانی دیگران.

 

  1. الگوی نامنسجم :

بعضی از خانواده ها رفتارهای متضاد ، آشفته ، غیرقابل اعتماد را از خودشان نشان می دهند. در خانواده ی نامنسجم هر رفتار وتصمیم و قول وقرار متغیر است. به هیچ تعهدی نمیتوان اتکا کرد و هیچ چیز دایمی نیست. خنده وشوخی یکدفعه جای خود را به دعوا واختلاف  و عاطفی عمل کردن جای خود را به رفتارهای بی رحمانه می دهد. محلی برای رشد انواع آسیب های روانی واجتماعی مثل فرار از خانه ، اعتیاد ، غیراخلاقی بودن رفتارها ، ابتلا به بیماری های روانی و اجتماعی مثل اختلال سلوک ، شخصیت های ضد اجتماعی ، فرسودگی و افسردگی و….است. آینده نگری و تخریب پل های پشت سر وجود دارد.

ویژگی های فردی این الگو :

وجدان ضعیف

پایین بودن حرمت وارزش خود ، خود بزرگ بینی

فقدان هویت قابل اعتماد

عدم رشد شخصی و احتمال اختلالات شخصیتی ضداجتماعی

 

  1. الگوی زیستی :

خانواده هایی که مهمترین عامل ارتباط و تعامل در آنها برآورده شدن نیازهای زیستی است که آنهارا کنار هم نگه داشته  و این الگو را تشکیل می دهند.

امروزه تعدادشان کاهش یافته است. بین چنین خانواده هایی روابط وارزش های انسانی به طور جدی لطمه دیده است. در برخی خانواده های آسیب دیده مثل معتادین و فقیر (چه از لحاظ مادی چه فرهنگی ) دیده می شود. برای اینگونه خانواد ها ارزش ها و هنجارهایی که برای مردم لازم الاجرا ست جایی ندارد. و روابط  مثل گفتگو ، درد دل و رازگویی و … وجود ندارد یا بسیار کم است.

ویژگی های فردی الگوی زیستی :

غلبه نیاز های بدنی بر سایر نیازهای انسانی

فقدان حساسیت هادر روابط خانوادگی

 

نقش و کارکردهای کلی خانواده :

فرزند میوه ی درخت زندگی خانوادگی است . فلسفه ی زناشویی در پیوند زن ومرد همان تولد ، رشد وکمال فرزند وبقای نسل است . باورود فرزندان به خانواده حقوقی ایجاد می شود و تکالیف و کارکردهای جدیدی برای پدر ومادر (زن وشوهر) ایجاد می شود.

کارکرد یعنی : مجموعه ی آثار و پیامد های یک چیز.

در این مورد تعریفی که نوشته شده اینکه ” کارکرد یعنی رفتار مناسب و هماهنگ یک شخص ، یک اندام ، یک ساختار ، یک ماشین و یا حتی یک نقش تعریف شده ی اجتماعی ..ربر ۱۹۸۵ ”

منظور از کارکرد خانواده هم یعنی آثاری که از خانواده باقی می ماند.

اصلی ترین کارکرد طبیعی خانواده از تولد فرزندان حفط اصل و نسل انسان است.

کارکرد خانواده از سه جهت بررسی شده است :

  1. کارکردهای برآیندی :

منظور از برآیند اثر وضعی یک چیز است. یک چیز خوب یا مثلا یک گل تا وقتی هست طراوت ، شادابی ، و خوش بویی و زیبایی را با خود دارد و آلودگی و کثیفی به محض پیدایش ناراحتی ، زشتی و نا پاکی و بیماری را به همراه دارد .

از آثار وضعی برآیندی خانواده هم می توان به رابطه ی متاهل بودن و سلامت روان اشاره کرد.(طبق تحقیقاتی که در این زمینه انجام شده بسیاری از افراد متاهلی که ازدواج موفق داشته اند نسبت به افراد ومجرد و جداشده از سلامت جسم وروان بهتر و عموما عمر طولانی تر برخوردارند. به نقل از لطف آبادی ۱۳۷۹)

  1. کارکردهای وظیفه ای و مستمر :

منظور از وظیفه نتایج و اموری است که از یک فرد یا یک گروه انسانی انتظار می رود که آن را انجام دهد. و شامل همه ی بایدها ونباید هایی است که اعضای خانواده بخصوص زوجین ، وظیفه دارند رعایت کنند و انجام دهند.مثل وظایف بهداشتی ، اخلاقی ، فرهنگی و اجتماعی، دینی و.. که باید بطور همیشگی انجام شود و اختلال در انجام آن در سایر خانواده اختلال ایجاد می کند.

در جامعه ی ایرانی تمایل شوهر برای ازدواج مجدد یک راه فرار و ناکارآمدو مشکل ساز برای بعضی مشکلات خانواده است واکثرا بدلیل بدکارکردی خانواده است.

  1. کارکرد ماموریتی وبحرانی :

ماموریت وظیفه ای خاص است که در شرایط خاص برعهده ی فرد یا افراد یک گروه گذاشته می شود.کار کردهای ماموریتی خانواده در شرایط بحران مثل حوادث یا اتفاقات ناگهانی ، بحران در شرایط اقتصادی ، بیماری های اعضاء ، عقب ماندگی های ذهنی و مشکلاتی که مادر زادی یا ناشی از تصادفات هستند ، مرگ اعضاء و عزیزان  و….است.درچنین شرایطی خانواده نقش هایی را عهده دار میشود که باید خیلی خوب از عهده ی آنها برآید. هنگام وقوع حوادث طبیعی مثل سیل و زمین لرزه ها و….نهادهای دولتی وکمک کننده فقط می تواند قسمتی از مشکلات مردم را رفع کند دراین شرایط اعضای خانواده و حضورشان کنار هم می توانند تاحد زیادی مشکلات هم را برطرف کنند. انجام این کارکرد به دلیل همیشگی نبودن آن به آموزش نیاز دارد. این آموزش از طریق نهاد های دولتی مثل آموزش وپرورش ، صدا وسیما ، فضاهای مجازی معتبر ، روحانیون و نهاد های بهداشتی و….قبل از وقوع آموزش های لازم را درمورد وظیفه ی خانواده در این شرایط را بدهند..

 

خوب حالا خانواده ها در چه زمینه هایی تاثیر وضعی ، وظیفه ای و ماموریتی دارند ؟

الف_کارکرد زیستی : عملکرد خانواده در جهت حفظ و ارتقاء بهداشت وسلامت جسمانی و فراهم کردن شرایط لازم برای رفع نیازهای بدنی را عملکرد زیستی می گویند.

  • نیازهای بدن :

مثلا نیاز آب و غذا ، مسکن ، نیاز جنسی و از این قبیل …..است که خاواده نقش مهمی در تامین آن دارد. غذاخوردن در منزل باعث رفع نیاز های روحی مثل نیاز به مراودات اجتماعی ، احساس تعلق و تحسین ونیاز به عشق و محبت  هم می شود. مثلا بعضی از آقایون در توصیف این جنبه می گویند که اگر همسرم آب گرم کند بجای غذا جلوی من بگذارد برایم گواراتر از بهترین غذایی است که توسط هرکس دیگری تهیه شود.. این تعبیرها نشانگر متصل بودن رفع نیاز های بدنی باسایر سطوح شخصیتی انسان است.

  • تامین سلامت جسم اعضاء :

پیشگیری از بیماری اعضاء در قالب پیشگیری های اولیه و ثانویه یکی از مهمترین کارکردها در خانواده است.خانواده هایی که اعضای آن با حفظ آرامش و داشتن اطلاعات نسبتا خوب در زمینه ی نحوه ی پیشگیری از بیماری ها و آشنایی با روش های مراقبت از بیمار می توانند بیماری هارادرخانواده به خوبی پشت سر بگذارند قطعا موفق ترند.

  • مدیریت بیماری ها وناهنجاری های رشدی :

گاهی در تغییرات طبیعی رشد افراد نارسایی هایی مثل نوع ژنتیک  یا بیماری هایی که باعث پیدایش ناهنجاری هایی می شود که نیازمند مدیریت خاصی است مثل بیماری های خاص ویا نارسایی های مادرزاد و…اختلالاتی هستند که اگر کودکی به آنها مبتلا شود باعث مشکلاتی درخانواده می شود که مراقبت در خانواده با استرس و تعارض همراه است. این یک کارکرد ماموریتی در خانواده است.

  • تامین رشد بهنجار جسمانی :

منظور از رشد جسمانی طبیعی طی کردن مراحل مربوط به تغییرات جسم در طول زمان منطبق با معیارهای یک تحول طبیعی است. هرکودکی به لحاظ جسم باید همراه با افزایش سن خود تغییراتی را داشته باشد که این تغییرات از یک الگوی شناخته شده در جوامع بشری تبعیت می کند . درصورت عدم تطابق یعنی عقب ماندگی رشد یا پیشروی های ناهنجار نیازمند اقدامات جبرانی است.هرقدر خانواده از رشد طبیعی جسمی برخوردارباشند کارکرد خانواده در این زمینه موفقیت امیزتر خواهد بود.

ب_ کارکردهای روانی : عملکرد خانواده در جهت تامین و رشد سلامت روانی اعضاء کارکرد روانی است. مهمترین ابعاد زندگی روانی انسان : بعد شناختی ، عاطفی ، حرکتی و جسمانی ، اجتماعی ، اخلاقی وهنری که بعد شناختی یکی از مهمترین ابعادوجودی انسان است که تامین سلامت روانی و فراهم آوردن زمینه های لازم برای رشد بهنجار روانی (از نظر روانی سالم ، رشد یافته و کارآمد …) هر انسانی یکی از وظایف مهم خانواده است.خانواده ای که درآن به دلیل تنش های دایمی ، تعارض های حل نشده ، در گیری های فردی و فرهنگ پایین و….نیازهای اولیه ی روانی افراد تامین نشده و محیط نامناسب برای زندگی روانی بوجود می آید زمینه را برای رشد نامناسب افراد و ابتلا به بیماری های روانی فراهم می کند.

 

  • رفع وارتقای نیازهای روانی :

شناخت نیازها شرط اول برای تامین آنهاست. ( معروفترین آنها نیازهایی است که مزلو معرفی کرده است : نیازهای فیزیولوژیک – نیازهای ایمنی – نیاز تعلق و محبت -نیازهای احترام – نیاز به خود شکوفایی که همه غریزی هستند . نزلو ارضاء نیازهای گوناگون را برای سلامت لازم وضروری می داند. خانواده در ارضاء نیازهای روانی انسان یک نهاد اجتماعی منحصر به فرد است.

  • تامین سلامت روانی :

تنش ها و استرس ها اغلب زمینه ساز بروز بیماری های روانی هستند و کنترل آنها در در محیط زندگی می تواند نقش مهمی در بالا رفتن ظرفیت روانی افراد داشته و می تواند  سبب جلوگیری از آشفتگی روانی آنان باشد.به هرحال خانواده در پیشگیری از بروز عوامل بیماری نقش مهمی را ایفا می کند.

  • تامین رشد بهنجار روانی :

رشد  روانی باید کنار رشد جسمانی تحقق یابد . رشد روانی در ابعادی مثل رشد کلامی ، حرکتی ، عاطفی ، اجتماعی ، شناختی ، هنری و معنوی انجام می گیرد.

همانطور که خانواده با سوء تغذیه و سهل انگاری و جلوگیری درمورد حرکات طبیعی کودک موجب عقب ماندگی رشدی جسم او می شود با سوء رفتارهای گوناگون باعث عقب ماندگی روانی هم می شود.

  • مدیریت و مراقبت بیماری های رشدی و روانی :

یکی از کارکردهای مهن خانوا ده مراقبت از بیماری های روانیو پیشگیری از معلولیت های بیشتر است

 

ج_کارکرد فرهنگی – تربیتی :

تربیت به معنای فرهنگ پذیرکردن فرزندان  یک جامعه است. تربیت عبارت است از برنامه ریزی در جهت رشد همه جانبه ی شخصیت کودک ونوجوان در ابعاد بدنی ، شناختی ، عاطفی ، اجتماعی ، اخلاقی در جهت وصول به اهداف متعالی اجتماعی ، تربیت رشد دادن و شکوفایی و ازقوه به فعل در آوردن استعداد آن ها است. پدر ومادر موظف به پرورش روح و فکر و شکل دادن شخصیت و آموزش علم ، فن و هنر به فرزندان هستند  و همچنین آموزش اخلاق ، شیوه ی معاشرت با دیگران ، عواطف انسانی ، تقویت روحیه ی همکاری ، درک مسیولیت های فردی ، اجتماعی وخانوادگی است. و همچنین پدر ومادر موظف اند با رفتار عاطفی ماهرانه ی خود از ایجاد عقده های عاطفی ، سرخوردگی ها ، افسردگی و بی تفاوتی ، نا امنی و ترس هم جلوگیری کند.

فرهنگ هم مجموعه سرمایه های شناختی ، عاطفی و عملی هرجامعه است که در درون و رفتار انسانهای هر جامعه جریان دارد. فرهنگ را باید  در افکار ، رفتارها و سنت های هر جامعه پیدا کرد.تربیت به معنای فرهنگ پذیر کردن فرزندان یک جامعه است. تربیت اجتماعی هم آماده  کردن افراد برای ورود به بازی های قانونمند اجتماعی است.

 

د_کارکردهای اجتماعی :

ازآنجا که خانواده اصلی ترین زیربنای جامعه است ، نقش عمده ای در ساختن یک جامعه ی سالم و نیرومند دارد . در اسلام هم مسیولیت اجتماعی فراگیر وعام است و شامل همه ی افراد جامعه و خانواده ها می شود. در اسلام ” همه مسیول همه ” هستند. عملکرد خانواده در زمینه ی حفظ ، اصلاح و ارتقای ساختار و فرآیند اجتماعی در سطح قومی ، منطقه ای و جهانی  کارکردهای اجتماعی خانواده نام دارد. مهمترین وظیفه ی خانواده در این زمینه حفاظت از خود است.

 

ه _ کارکردهای اقتصادی :

عملکرد خانواده در جهت تولید کارآمد ، انباشت مناسب و مصرف بهینه از سرمایه ها و امکانات اقتصادی جامعه کارکرد اقتصادی خانواده را تشکیل  می دهد.

 

با شناخت و رعایت تمام نکات در تمام مراحل زندگی مشترک  خانواده ای عالی را تشکیل دهیم و به سلامت جسم وردان اعضای آن توجه کنیم و آرامش را تجربه کنیم…و همچنین جامعه سالمی هم داشته باشیم. جامعه ی سالم از تشکیل خانواده های سالم است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *