0

خودانضباطی

انسان ها دارای نوعی نظام خود هستند و نیروی خود تنظیمی دارند که توسط این نیرو می توانند بر افکار، احساسات و رفتارهای خود کنترل داشته باشند. آلبرت بندورا

خودنظم دهی

خودانضباطی

خود تنظیمی را برای اولین بار آلبرت بندورا روانشناس کانادایی در سال ۱۹۶۷ بیان کرد. او توانایی شروع کردن و دست کشیدن از فعالیت های مطابق یا مقتضیات موقعیت های اجتماعی، آموزشی و توانایی به تعویق انداختن کارها با هدف دلخواه را خودتنظیمی تعریف می کند و عقیده دارد، انسان ها دارای نوعی نظام-خود هستند و نیروی خودتنظیمی دارند. چنان چه توسط این نیروی خودتنظیمی می توانند بر افکار، احساسات و رفتارهای خود کنترل داشته و بر سرنوشت خود نقش تعیین کننده ای ایفا کنند.

بندورا که نظریه شناختی- اجتماعی را بیان کرده است، خودتنظیمی را هم شامل سه زیر فرایند: خویشتن نگری، خودداوری و خودتأملی میداند. اما این زیرفرایندها، رویدادهای انحصاری نیستند، که هر کدام بطور جداگانه رخ بدهند بلکه آنها با یکدیگر در تعامل هستند و یکدیگر را تحت تاثیر قرار میدهند. در واقع ساختار رفتاری انسان با عوامل متعددی در ارتباط است، و ازین رو افراد خودشان تنها عامل سنجش رفتارشان نیستند و جبری بین عوامل شناختی، رفتاری و محیطی وجود دارد.

عامل شناختی همان باورهای فرد یا نگرش او است که شامل فرایندهای شناختی، ارزش ها، ادراکات و عواطف است. عامل رفتار شامل رفتارهای فردی و بیان و کلام و انتخاب های فرد می شود. در عامل محیطی خانواده و اجتماع جای می گیرند که آموزش و یادگیری و در واقع تجارب غیر مستقیم ناشی از یادگیری را در بر میگیرد.

تعاریف مختلف درباره خودتنطیمی

 در دهه ی ۱۹۸۰، مفهوم خودتنظیمی برای اولین بار در زمینه ی یادگیری بررسی شد، قبل از آن خودتنظیمی در زمینه فردی و خانوادگی و به معنای عام کلمه درنظر گرفته می شد، اما در آن سال تاثیر آن در موفقیت های شغلی و تحصیلی بکار گرفته شد و برخورد تئوری های مختلف حوزه روانشناسی اعم از رفتاری، شناختی و … با خودتنظیمی اهمیت این سازه را مشخص کرد.

زیمرمن یادگیری که توسط خود فرد نظم داده شده است را نوعی یادگیری موثر می داند، او بیان می کند که این افراد بدون کمک معلم و حمایت دیگران برای یادگیری تلاش می کنند و به تلاش های خود در ادامه راه آموزش جهت می دهند.

جان سانتراک عقیده دارد که خودانضباطی تولید و هدایت اندیشه ها، هیجانات و رفتارها توسط خود فرد است که به منظور رسیدن به یک هدف خاص از آن پیروی می کند.

زیمرمن در جای دیگری اظهار می کند که یادگیری خود تنظیم شده فرایندی است که باعث خلاقیت دانش آموزان و تلاش‌ منظم فکری، رفتاری و شناختی آنها برای رسیدن به اهداف مهم و باارزش آموزشی می شود.

پینتریج خودتنظیمی در یادگیری را فرایندی ساختارمند و پویا می داند که یادگیرنده برای خود هدف گزینی هایی می کند و بر آن اساس رفتار خویش را در حوزه شناخت و انگیزش بطور مرتب بازبینی و تنظیم می کند تا به اهداف نهایی اش برسد.

ازین رو خودتنظیمی در یادگیری شامل مجموعه ای از مهارت هاست که عبارتند از، مهارت در انتخاب اهداف، انتخاب روش یادگیری، پایش یا نظارت کردن بر خود، تغییر رفتار در صورتی که روش ها و شیوه رفتاری قبلی نتیجه ای برای دست یابی به هدف نداشته باشد، مدیریت کردن وقت، خودارزیابی مداوم در طول مسیر، بر عهده گرفتن تکلیف و انجام منظم آن.

در ادامه لازم است گفته شود فردی که خودتنظیمی را فراگرفته است، عوامل غیرقابل کنترل را از علل نرسیدن به اهداف خود حذف کرده است. این افراد موفقیت هایشان را به خود نسبت می دهند و عدم موفقیت را هم در خود و انتخاب های خود جستجو می کنند. به طور کلی این افراد مسئولیت پذیری بالایی دارند، نسبت به توانایی های خود آگاه هستند و در صورتی که به نتیجه مورد انتظار خود نرسند، بدون توقف راهکارهای مختلف را امتحان می کنند تا در راستای دسترسی به هدف بهترین و مناسب ترین روش را پیدا کنند. اگر عوامل مزاحمی در مسیر وجود داشته باشد نیز انگیزه و توجه خود را از تمرکز بر هدف دور نمی کنند.

خودتنظیمی یک نوع پیشرفته از رهبری محسوب می شود که فرد خودتنظیم بر حوزه شناختی خود قائل می شود. او باید به طور مداوم خود را تطبیق دهد و یا تصمیم های جدید در رابطه با مسائل جدید بگیرد، دائم در حال یادگیری است تا برداشت هایش از مسائل و شرایط، هوشمند و دارای اعتبار باشند.

این ویژگی لزوما در گرو رشد طبیعی فرد نیست و اگر در کودکی آموخته نشود با اهمیتی که از نظر بلوغ عاطفی و ارتباطات اجتماعی آینده فرد دارد لازم است هر زمان که کمبود آن احساس شد برای یادگیری اقدام شود.

اما خودانضباطی یا خودتنظیمی از همان اوایل کودکی قابل تشخیص است، وقتی کودکی خودمنضبط نام می گیرد، معنی اش این است که به خوبی قادر است اعمال خود را بسنجد و تصمیم بگیرد که چه عملی مناسب و چه عملی نامناسب است و سپس رفتار مناسب را انتخاب کند. اما چه در کودکی چه در بزرگسالی، افراد دچار فقدان خودنظم دهی، فقط تا زمانی که فرد دیگری به عنوان راهنما کنار آن ها باشد، به آن ها کمک کند و یا آن ها را به کارشان مطمئن کند، درست عمل می کنند و در صورت عدم حضور کنترل های بیرونی محیطی، ممکن است فردی که خود تنظیمی اش پایین است، ناکارآمد عمل کند. هر چه سن کودک کمتر باشد به صورت کاملا طبیعی، خودتنظیمی پایین تری دارد اما در دوره های مختلف رشد کودک روی پیوستاری از سطوح خودتنظیمی رشد می کند. این سطوح با عنوان های سطح غیراخلاقی، چسبندگی به قوانین، تعیین هویت و درونی سازی نامگذاری می شوند.

برای توضیح سطح غیراخلاقی باید گفت که کودک با مفاهیم درست و غلط متولد نمی شود و نمی تواند خود و اعمال خود و دیگران را قضاوت کند بنابراین در ابتدا با بازخوردی که از دیگران برای رفتار خود به دست می آورد، سطحی ترین نوع خودتنطیمی را یاد می گیرد و این در شرایطی اتفاق می افتد که مجبور بشود برای اجتناب از تنبیه، قوانین را رعایت کند و یا برای دریافت پاداش به قوانین احترام بگذارد.

در سطح بعدی یعنی چسبندگی به قوانین، کودک فقط به علت نیازی که به رعایت قوانین حس می کند، دریافت پاداش و یا دوری از تنبیه یاد می گیرد که به قوانین احترام بگذارد. یادگیری این نوع خودتنظیمی در ساده ترین سطح ممکن روی می دهد.

درسطح تعیین هویت، کودک برای همانندسازی با یکی از افراد مورد علاقه ی خود و گرفتن توجه او قوانین را اجرا می کند. این نوع از خودتنظیمی در سطح بالاتری نسبت به دو سطح قبلی اتفاق می افتد.

در سطح درونی سازی که بالاترین سطح از خودتنظیمی است و با شکل گیری شخصیت رخ می دهد، فرد قوانین را برای اینکه جزئی از ارزش های خود می دانند رعایت می کنند به این صورت است که فرد قوانین را درونی سازی می کند.

اگر برای کودک مشخص شود که دلیل انضباطی که قرار است رعایت کند چیست، احساسی درونی از فکر کردن به رفتار خود را در خود به وجود آورده و به صورت عادت در میآورد و این مهمترین کاری است که در آموزش خودتنظیمی انجام داده ایم. کودک می تواند به مرور مزایای نظم و برنامه ریزی و همینطور علل آن و ضررهای نبود آن را متوجه شود. چنین است که قدرت فکر او تقویت شده و او را به سمت اهداف هدایت می کند و دست یافتن به اهداف سبب تشویق کودک و لذت از فعالیتی که انجام داده است و به تبع آن بالا رفتن اعتماد به نفس او می شود.

از دیگر مزایای خودتنظیمی می توان به بدست آوردن نگاه آینده نگر اشاره کرد که از برنامه ریزی محوری کودک نشات می گیرد. کودک در طول زمان قدرت تصمیم گیری پیدا خواهد کرد که به مرور او را به سمت مسئولیت پذیری هم هدایت می کند.

راهکارهای بهبود خودتنظیمی در کودکان چیست؟ این مهارت را می توان به سادگی از طریق فعالیت های روزمره، مانند تعیین زمان مشخص برای غذا خوردن و پیاده کردن قوانین خاص در خانه، بهبود بخشید.

عوامل شکل دهنده خودتنظیمی

فواید خودانضباطی

با اطلاع از احساسات و هیجانات خود و مدیریت آن به نحو بهینه عمل خواهیم کرد، گاهی به جای اینکه فقط کاری را که مطابق میلمان است انجام دهیم با وجدان عمل می کنیم و داوطلب کمک به دیگران می شویم. از رفتارهایی که به گروه یا سازمانی که عضو آن هستیم آسیب می زند دوری می کنیم و منفعت های کوتاه را به منفعت جمعی ترجیح می دهیم اینچنین حس شادی خود را نیز گسترش می دهیم. خودانضباطی کمک می کند که بازخوردهای منفی که از دیگران می بینیم را مدیریت کنیم و حس اعتماد دیگران را برانگیزیم تا اینچنین روابط خود را گسترش دهیم و در محیط های کاری شهرت بهتری کسب کنیم.

اگر بخواهیم از جنبه ای دیگر خودانضباطی را به سه عامل مشخص دیگر مانند ارزش، هدف و ذهن آگاهی وابسته بدانیم، منظور از ارزش ملاک های هر شخص است که آزادانه از راه تفکر و خودشناسی آنها را کسب کرده است. منظور از داشتن هدف، انتخاب یک دلیل محکم برای هر انتخابی است، و منظور از ذهن آگاهی توجه نسبت به زمان حال است، فرد تمرکز خود را بر اینجا و اکنون می گذارد. بین موقعیت و پاسخ فاصله قرار می دهد که در صورت ذهن آگاه بودن، می تواند انتخاب درستی برای نشان دادن واکنش مناسب به موقعیت داشته باشد و اینچنین می تواند بر رفتار، احساس و افکار و افزایش کارایی این سه مولفه در جهت مطلوب متمرکز شود.

موضوع با اهمیت دیگر این است که بدانیم مفهوم حساس و موثر خودانضباطی عاطفی نیز توانایی کنترل تکانه ها و هیجانات است، در واقع فرد با داشتن خودانضباطی پیش از عمل و نشان دادن عکس العمل های هیجانی و تکانشی فکر می کند و ذهن خود را برای تحلیل خود و دیگران به چالش می کشد

خود تنظیمی به صورت کلی چه اهمیتی دارد؟

درک مشکلاتی که فقدان خود تنظیمی در زندگی به وجود می آورد ساده است. کودکی که از روی خشم کودکان دیگر یا والدینش را کتک می زند، در بین همسالانش محبوب نیست و در مدرسه دچار انزوا خواهد شد، همچنین از والدینش بازخورد منفی می گیرد.

بزرگسالی که فاقد این مهارت است، اعتماد به نفس و عزت نفس پایینی دارد که او را دچار مشکل استرس و ناامیدی می کند.

گاهی فقدان این مهارت خود را به شکل خشم یا اضطراب نشان می دهد و در موارد شدیدتر به صورت اختلال روانی بروز می یابد.

خودتنظیمی از این جهت نیز مهم است که باعث می شود شما بر اساس ارزشها و معیارهای اجتماعی رفتار کنید و خود را به شکل واقعی ابراز کنید.

اگر به موفقیت تحصیلی اهمیت می دهید، این مهارت باعث می شود به جای وقت تلف کردن، تلاش کنید و بیشتر به مطالعه بپردازید.

اگر به کمک کردن به دیگران اهمیت می دهید، این مهارت باعث می شود در کار هم به همکارانتان کمک کنید و محیط کاری پویاتری نیز برای خود بسازید.

عوامل خودتنظیمی

چه عواملی خودتنظیمی را در هر فعالیتی ارتقا می دهند؟

اگر بخواهیم چند عامل و ویژگی را به صورت مستقل برای فردی که خودنظم دهی بالایی دارد نام ببریم باید به موارد زیر اشاره کنیم.

خودکارآمدی اولین عامل است، فرد خودکارآمد انتخاب می کند که خود را مدیریت کند. دومین عامل آگاهی است که به دنبال آن یادگیری و به کارگیری روش های مختلف با تصویرسازی ذهنی و سازماندهی مسائل پیش می آید. عامل بعدی مدیریت وقت است، فرد زمان اختصاص داده شده خود را به صورت بهینه استفاده می کند. در این شرایط او توانسته است زمان را کنترل کند و از اینکه کنترل بیشتری بر زندگی خود دارد، اعتماد به نفس بالاتری کسب کند. مورد دیگر مشاهده خود است، با تحلیل مداوم و پیدا کردن نقاط نیازمند به اصلاح، شخص توانایی اصلاح و تغییر را در خود ایجاد می کند. فرد خود تنظیم محیط را نیز برای خود مهیا می کند، اگر تنظیماتی لازم باشد انجام می دهد و در اصل تنظیم و کنترل محیط در دست اوست. مورد آخر این است که فردی که خود را نظم می دهد در مواقعی که احساس نیاز کند در خواست کمک می کند، هر چند بلوغ هیجانی چنین افرادی بالاست و در اکثر مواقع راه برخورد با مسائل عاطفی و شناختی را پیدا می کنند، اما به محض اینکه مسئله بغرنجی برایشان اتفاق بیفتد از گرفتن کمک حرفه ای اجتناب نمی کنند. در تعریفی دیگر و به صورت مشخص مهارت مدیریت هیجانات و تنش ها و تفکر پیش از اقدام انجام می دهد که از مولفه های هوش هیجانی نیز بشمار می رود. هوش هیجانی بالا از احساسات خود و دیگران به فرد آگاهی می دهد، و چگونگی ارتباط با دیگران را نشان می دهد، خودتنظیمی نیز نحوه ی مناسب درباره بروز خود را به فرد نشان می دهد. در واقع افراد خودانضباط ویژگی موثر ارتباطی دارند که نکات مثبت دیگران را به خوبی می بینند و فرصت های ارتباطی را تشخیص می دهند تا فضای روابط را برای رشد طرف مقابل و در راستای آن رشد خود باز بگذارند، آنها بر اساس ارزش هایشان این اهداف را انتخاب می کنند، و ازین رو در سختی ها نیز قادرند مسیر خود را ادامه دهند. خود را در شرایط ناراحتی آرام می کنند و در حدی انعطاف پذیری دارند که روش خود را با دیگران هماهنگ کنند و در شرایط لازم ازین امتیاز بهره ببرند.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *