0

خودکاوی یا کشف خود

همه انسان ها در کلام به دنبال پیشرفت هستند ولی اگر لازم باشد این پیشرفت را در مقابل تغییری که نیاز به اختصاص دادن هزینه مادی یا معنوی دارد، به دست بیاورند، معمول است که گزینه به تاخیر انداختن را انتخاب کنند. اگر لازم باشد در مورد خود مطالعه کنند و خود را تحلیل یا بررسی کنند تا نکات مبهم وجود خود را کشف کنند، برای ترک عادات قبلی و ساختن عادات جدید دچار تزلزل در انجام آن می شوند و به زبانی دیگر از آن می ترسند. افراد به نتیجه ی با ارزش و ماندگار آن نمی اندیشند، اینکه بعد از انجام آن آشفتگی های مداوم ذهنی شان کم می شود هر چند باید اشاره کرد که این کار بدون گرفتن کمک از یک متخصص این کار سخت است و اگر فردی توان جلو رفتن در آن را در خود نمی بیند بهتر است به شروع آن اقدام نکند. لازم است بدانید یک کتاب هرگز نمی تواند جای یک روان شناس را برای این کار بگیرد.

خودسازی

مسیر یک خودکاوی چگونه باید شروع شود؟

با نگاهی به کتاب چگونه خودکاوی کنیم از استفن لکنر، لازم است خودکاوی را در تنهایی و با فکر کردن به مسائل و نگرانی های خود شروع کنید، شاید تعجب کنید که برای این کار نه تنها نباید از نگرانی هایتان فرار کنید بلکه باید زمانی را به فکر کردن درباره آنها بگذرانید. دوری یا تلاش برای فراموش کردن مسائل اغلب نتیجه معکوس دارد و حتی می تواند تبدیل به ترس و اضطرابی شود که از نگرانی اصلی آسیب زا تر است. ممکن است نگرانی را سال ها با خود به دوش کشیده باشید و نتوانسته باشید بر افکار منفی مرتبط با آن غلبه کنید و راه حلی پیدا کنید. احتمال دارد این نگرانی مسئله اصلی شما نباشد و فقط مانعی باشد که بین شما و ریشه نگرانی تان قرار گرفته است، بهتر است در شروع خودکاوی تان بر آن تمرکز کنید و جزئیات احساس و حالتان را بنویسید. هر چه به ذهنتان می رسد را یادداشت کنید تا به چرخه ای از نگرانی برسید. این چرخه ها شما را به علت اصلی می رساند، هر چند ممکن است در شروع با رسیدن به هر کدام از آنها بیشتر گیج شوید اما کار را متوقف نکنید و ادامه دهید. این کار را هر روز در ساعت مشخصی انجام دهید تا در آن مهارت نسبی به دست بیاورید، سپس همراه با فکر کردن به آنها، به هر کدام از چرخه ها که می رسید، تصور کنید که در حال پیچیدن نگرانی هایتان به دور قرقره نخ یک بادبادک هستید و آن را به سمت خود می کشید و همزمان هم با خود تکرار کنید آرام باش جای نگرانی نیست، خود را در دشت بزرگی تجسم کنید و بعد از لحظاتی که چند بار جمله فوق را با خود گفتید قرقره را رها کنید و بادبادک را به باد بسپارید تا با خود ببرد. این کار را باید تا رسیدن به شرایطی که بتوانید هر نگرانی را با پیچیدن نخ دور قرقره تداعی کرده و رها کنید تا باد آن را با خود ببرد انجام دهید تا تبدیل به اولین و موثرترین عکس العمل شما نسبت به نگرانی هایتان شود.

روش دیگری هم برای این کار وجود دارد، برای مثال می توانید نگرانی خود را در قالب یک جمله یا کلمه بر روی تخته وایت برد یا آینه اتاقتان بنویسید و مدتی در معرض نگاهتان قرار دهید، سپس آن را پاک کنید و یا مسائل نگران کننده تان را بر کاغذ ثبت کنید و مدتی به آن فکر کنید سپس آن کاغذ را بسوزانید.

ممکن است تا به حال کلمه ناهشیاری را شنیده و درباره آن اطلاعاتی داشته باشید ولی از آن بترسید به علت اینکه تا کنون فقط بعضی مسائل را به آن مرتبط دانسته اید، علت این ترس مواردی است که همیشه به ناهشیاری نسبت می دهند، برای مثال خواب هایی که می بینیم را با ناهشیار مرتبط دانسته اند از جمله اینکه ریشه خواب های کابوس وار شبانه را در ناهشیار هر فرد می دانند، ناهشیاری که همان فعالیت بخشی از مغز است که در ابهام بوده و به نوعی پنهان ولی سودمند است، در خودکاوی قصد بررسی آن وجود دارد، اما معمولا ترس باعث دوری از پرداختن به آن می شود. انسان رفتارهایی دارد که از نیازهایش نشات می گیرند و گاهی در تضاد با قوانین اجتماعی، نکوهش شده پنداشته می شوند و ازین روست که فرد نمی تواند آنها را برآورده کند یا از آنها دست بکشد و در صورتی که به دنبال ارضا آنها باشد دچار احساس گناهی ناشی از فشار جامعه می شود. سانسور خود در هر دو حالت و تعارضی که در این میان شکل می گیرد سبب آسیب های روانی و یا بیماری های جسمی از نوع روان تنی خواهد شد. گاهی هم آرمان های فرد برای برآورده شدن در این دنیا بسیار بزرگ بوده اند و ذهن آنها را به ناهشیار فرستاده است چون دستیابی به آن را غیرممکن فرض کرده است، این موارد را اگر به هشیار برگردانید و دوباره به حل و فصل آن بپردازید به رشد شخصی خود جهت و سرعت داده اید. لازم است که نیازهای واقعی و طبیعی خود را بشناسید و انرژی روانی خود را صرف سرکوب آنها نکنید. در طی فرایند خودکاوی لازم است گذشته خود را نیز از هنگام کودکی تا بزرگسالی بررسی کنید، بخش مهمی از رشد شما در آن سالها رقم خورده است، مواردی در آن سالهای دور اتفاق افتاده بوده اند که شما به خاطر نمی آورید اما در ناهشیارتان وجود دارد و در حال اثرگذاشتن بر زندگی حال حاضر شماست بدون اینکه خود به آنها آگاه باشید. ضربه های تروماتیکی که در گذشته خود پشت سر گذاشته و بسیار آسیب زا و دردناک بوده اند و ازین رو به ناهشیار فرستاده شده اند تا لازم نباشد از حضور آنها رنج بکشید. باید بدانید که اگر این ضربه ها در حال به هم زدن تعادل روانی شما باشند نمی توانید با خوشحال نشان دادن و انکار وضعیت خود موضوع را به فراموشی بسپارید و مسائل گذشته های دور را ندیده بگیرید. یک مثال که می تواند در این زمینه صدق کند درباره تربیت جنسی افراد در فرهنگ های مختلف است، که گاهی به درستی دیده نشده اند و در طول رشد مورد سرزنش قرار گرفته اند و همین نوع نگاه در بزرگسالی راه را به روی شما در برآورده کردن نیاز طبیعی تان در این زمینه بسته است و موجب پدید آمدن مسائل بغرنجی شده است که لازم است علل آن را در ریشه ها پیدا کنید تا با بررسی آن و رسیدن به بینش درباره آن تعادل را به زندگی خود بازگردانید.

کشف خود

در قدم های دیگر مسیر خودتحلیلگری، دقایقی در روز را به زندگی عادی خود فکر کنید، دقایقی از روز با ذهنی متمرکز، خود و مسائل روزمره خود را مشاهده کنید، از تنها شدن مثل عموم مردم نترسید، انسان ها اینقدر از تنها ماندن گریزانند که لحظه های کوتاه تنهایی خود را نیز با تلویزیون پر می کنند، آنها از تنها ماندن و برخورد با خودشان واهمه دارند، اما برای خودکاوی و درون نگری خود را در جوی آرام و متفکرانه قرار دهید و از دید فردی که از روبرو شما را می بیند به خود نگاه کنید. در این شرایط کاغد و قلمی داشته باشید و یادداشت برداری کنید، فکرتان به هر سمتی که رفت آن را بنویسید، رها از هر قید و بند ذهنی، اگر برایتان سخت بود یا حواستان متمرکز نشد، احتمالا علت آن سدی است که برای ذهن سیال خود ساخته اید و شما را وادار به خودسانسوری می کند. اگر شرایط اینگونه بود، لازم است زمان بیشتری را به خود اختصاص دهید، شاید چند ماه زمان نیاز باشد که تمرین کنید و به دیدن درون خود مسلط شوید، تا روزی که بتوانید سرنخ خاطره های معماگونه درون خود را پیدا کنید به ممارست ادامه دهید. بعد از تمرین یادآوری و به ذهن آوردن، حال لازم است برای از ذهن زدودن آنها اقدام کنید، شما همانگونه که آنها را فراخوانی کرده اید قدرت حذف یا خاموشی چراغ آنها را هم دارید. برای اینکار از فنون مختلفی می توان استفاده کرد که یکی از آنها فن چراغ مطالعه است، چراغی را برای این کار در نظر بگیرید، وقتی درون نگری را شروع می کنید آن را روشن کنید و بعد از یادآوری و مدتی تمرکز بر یک خاطره، تصمیم به فراموشی آن بگیرید و همان زمان چراغ را خاموش کنید، اگر این فرایند را برای مدتی تکرار کنید نسبت به آن شرطی می شوید و می توانید از آن برای هر خاطره ناخوشایند که تصمیم به فراموشی آن دارید استفاده کنید. این تکنیک را می توانید برای افکار منفی نیز به کار ببرید.

ذهن خاطرات را گلچین می کند و بخشی را که سبب میشود احساس ناخوشایندی داشته باشد به ناهشیار می فرستد و علت جز ترس و فرار از تجربه دردناک رنج مرتبط با آن خاطره چیزی نمی تواند باشد، فرد از خودش در آن زمان می گریزد چون خاطراتی که به یاد می آورد برایش با ارزش نیستند، لازم است بدانید که دقیقا هدف خودکاوی غلبه بر این خودسانسوری است تا فرد محتوای ناهشیار را به سطح هشیار بیاورد و دوباره بررسی کند تا به بینش بهینه ای در مورد آن موضوع برسد.

موضوع بعدی این است که هر فردی گاهی در طول زندگی از دنیا و دیگران گله مند است، این موضوع نباید در مسیر خودکاوی در شما احساس گناه به وجود آورد فقط کافی است تصور نکنید که باید برای همیشه یک قربانی هستید، خود را موظف بدانید که موضوع اصلی را تحلیل کنید و علت های ریشه ای را کشف کنید. گاهی هم نظم زندگی مدرن بر خلاف دنیای درونی انسان است و فرد را به شرایطی می برد که احساس عدم تعادل می کند که این عدم تعادل شاید سبب بیماری هم بشود. انسان در رفتارهای طبیعی خود به دنبال نوعی خلاقیت و سیال بودن فکر و ذهن است که این شرطی شدگی نسبت به زندگی ماشینی او را از آن خلاقیت و نوآوری دور کرده است. راه نجات می تواند این باشد که روح خود را هر از چند گاهی رها کنید و سیستم قدیمی مسلط بر ذهنتان را ندیده بگیرید.

گاهی پرت شدن حواستان از مسئله اصلی بهترین کاری است که برای تلطیف شرایط ناگوار لازم است انجام دهید. فرض کنید دچار تعارضات روانی شده و بر سر دوراهی انتخاب گیر افتاده اید، روزانه انرژی ذهنی و احتمالا جسمی زیادی را هزینه می کنید ولی نتیجه ای نمی گیرید. آیا انرژی اضافه ای باقی می ماند که صرف فعالیت های دیگر شود تا از احساس نامطلوب شما جلوگیری کند، اینجا جایی است که رفتارها و باورهای قبلی در امتداد هدف های مثبت برای ذهن نبوده است که همه چیز خوب پیش برود. اگر در این شرایط خودکاوی کنید و حواستان از مسئله اصلی منحرف شود کار مفیدی انجام داده اید. مثالی که می توان برای این موضوع مطرح کرد درباره افرادی است که در اردوگاه های کار زمان هیتلر کار می کرده اند، آنها به جای اینکه به مردن خود فکر کنند کارشان را انجام می دادند و همین که تمرکز فکر خود را به جای مرگ بر کار گذاشته بودند سبب شد زنده از آن شرایط خارج شوند. فن عدم تمرکز بر مسئله در این شرایط کاربرد دارد. این کار به این معنی نیست که چیزی را انکار یا فراموش کنید بلکه لازم است به صورت هشیارانه فکرتان را نشخوار کنید. موقعیت خود را بپذیرید و اجازه ندهید مسئله کل شخصیتتان را تحت تاثیر قرار دهد.

شاید شنیده باشید که می گویند فقط زندگی قادر است زندگی را شکست دهد؟ چنین چیزی چگونه امکان دارد اگر اجازه ندهیم روحمان تنفس کند و لازمه این کار این است که گاهی تمرکز کنیم و گاهی تمرکز خود را از روی مسائل برداریم. روح خسته نیاز به استراحت دارد که فن عدم تمرکز این امکان را برایش ایجاد می کند. وقتی سردرد دارید مسیر رسیدن به پزشک برایتان طولانی تر می شود. در طول راه از خود بپرسید چرا این درد اینقدر ناراحت کننده است؟ به ذهن اجازه ندهید خود را در مهلکه بزرگی فرض کند، به حضور سلامت در اعضای دیگر بدنتان بیندیشید تا آشوب ذهنی تان را کم کنید. البته باید به این نکته که ذهن هر تلقینی را نمی پذیرد هم توجه داشته باشید. ذهن هر دروغی را قبول نمی کند و لازم است افکار ریشه واقعیت داشته باشند تا آنها را جدی بگیرد.

اگر بتوانید گاهی تمرکز خود را از مشکلات منحرف کنید به مرور می توانید بر غم هم تسلط پیدا کنید. اگر ریتم های زندگی را بررسی کنیم متوجه می شویم که همیشه روزهای سختی وجود داشته که گذشته اند، همیشه شادی و غم مکمل هم بوده اند، در طول زندگی سرخوشی بعد از افسردگی به کرات رخ داده است اما مغز نمی تواند احساس شادی را برای همیشه حفظ کند، و هر دو وضعیت نیز برای اقتصاد روانی فرد مهم است. در اینجا موضوع حائز اهمیت این است که افراد گاهی شادی های کوچک را نادیده می انگارند و با ماندن در وضعیت غم ریتم ارگانیسم را به هم می زنند، چنان غرق در افسردگی های ناشی از مشکلات هستند که به تاثیر مثبت شادی های لحظه ای و کوچک فکر نمی کنند و این موضوع تبدیل به معضل بزرگی در زندگی آنها می شود که نیاز به تحلیل دارد. برای خودکاوی، تقویمی را برای این کار اختصاص دهید و هر روز خلق خود را یادداشت کنید تا به یک ریتم مخصوص زندگی خود دست پیدا کنید. این کار کمک می کند متوجه بشوید همیشه قرار نیست احساس خوب و مثبتی داشته باشید و همه شرایط عالی باشد تا بتوانید به صورت عادی زندگی کنید، اگر شرایط سخت همه با هم اتفاق بیفتند ممکن است فشار آنها فرد را از پا بیندازد و فاجعه ساز شود و با اینکه فرد سعی می کند وضعیت را مدیریت کند از درون دچار تعارضاتی شود که در حال آسیب زدن به وضعیت روانی او هستند. وقتی دچار فوبیا یا مسائلی از قبیل لکنت زبان و تیک های عصبی می شوید و یا به اجبار کارهایی را انجام می دهید که با شخصیت و روحیه شما سازگار نیستند نشان از این است که وضعیت سلامت روانتان خوب نیست و شاید چرخه شادی و غم را به درستی طی نمی کنید.

تا کنون به گیر افتادن خود در بعضی کارهای روزمره که مثل مناسکی اجباری هر روز انجام می دهید فکر کرده اید؟ چه چیزی شما را وادار می کند هر روز آنها را انجام دهید؟ به علت ها فکر کنید تا نسبت به آنها و معنایشان بینش پیدا کنید. این موضوع را مد نظر قرار دهید که شاید با انجام آن در حال مخفی کردن مسئله ای هستید که سبب رنج شما شده است. صبح ها بعد از بیدار شدن به صورت تکراری مشغول انجام کارهایی می شوید که علت انجام آن مشخص نیست، خانه را مرتب می کنید، اتاق ها را گردگیری می کنید و مثلا زوایای وسایل را چک می کنید که ذره ای از جای خود حرکت نکرده باشند و این چرخه را زندگی نامگذاری کرده اید. شاید فکر می کنید در کارهای بزرگ و فعالیت های مفید و مهم به اندازه کافی خوب نیستید تا نتیجه ای کارآمد بگیرید و به این دلیل با این فعالیت های روزمره فضای امنی را برای خود ایجاد کرده اید و رنج این کارهای وسواسی را به جان خریده اید تا با واقعیت روبرو نشوید و احساس حقارت نکنید، مطمئنا تحمل این درد از تغییر راحت تر است. احتیاج به این مناسک بیمارگونه تبدیل به یکی از احتیاجات شما شده است. تکنیک چراغ مطالعه می تواند شما را کمک کند تا این علائم را خاموش کنید.

در زمانی که ریتم روانی تان روی غم و افسردگی مانده است، تکنیکی دیگر به شما پیشنهاد می شود که به این قرار است، در حالت دراز کشیده و در جایی آرام قرار بگیرید و به مسائل غم انگیز و ملال آور زندگی فکر کنید و خود را در آن شرایط غرق کنید، می بینید که بعد از دقایقی ذهنتان نیاز پیدا می کند به اینکه بر موضاعات متنوع دیگری که احساساتی متفاوت از غم را ایجاد می کنند تمرکز کند. اما مقاومت کنید و بیشتر خود را غرق در کسالت کنید و خود را بررسی کنید. هنگامی که این کار را به اراده خود انجام دهید در حال ایجاد فضای مناسبی برای خود هستید تا در آن به تعادل روانی برسید پس نگران این موضوع نباشید که ممکن است تاثیر آن منفی باشد. نتیجه این کار جستجوی شرایطی خواهد بود که نیازمند فعالیتی تازه و مفید است.

همانطور که پیش تر هم اشاره شد همه غرایز انسان به دلیل منافاتی که با تمدن و وجدان او دارد برایش قابل دستیابی نیست، احساس گناه ناشی از رفتارهای ضد اجتماعی باعث توقف ارضای برخی نیازها می شود و انرژی در این نقاط مانده و به صورت بیماری های مختلف بروز می کند. برای این مسئله راه حلی وجود دارد که همانند سازی با جنبه های زیباشناختی دنیا است، هنر منبعی ارزشمند برای این کار محسوب می شود، خلق آثاری در زمینه های مختلف هنری و متبلور کردن روح فرد و نیازهایش در آن اثر می تواند باعث ایجاد عالی ترین سطح از فکرها و هیجانات عمقی فرد شود و به نوعی آن نیاز مربوطه را پوشش دهد و انرژی های سرکوب شده را برون ریزی کند، در ادامه مسیر خودکاوی باید بتوانید به نقطه ای در شناخت خود برسید که این جنبه از شخصیت خود را ببینید و به صورتی مناسب با ویژگی های خود به آن بپردازید.

خودتحلیلگری مفید

خودکاوی مستمر و متداوم در طول زمان اگر به درستی انجام شده باشد به مرور نشانه های آسیب زا را کاهش می دهد و روشن می کند که این علائم در بعضی موارد واقعی نبوده اند، و در واقع راهی برای کنار آمدن با شرایط تناقض و دوراهی های لاینحل ذهنی بوده اند. وقتی فرد نتوانسته باشد شرایط تغییر را برای خود مهیا کند تا فشار تنش را کاهش دهد به صورت ناهشیار این مسیر پنهانی استفاده از مکانیزم هایی مثل انکار و یا سرکوبی را برمی گزیند. چیزی که باعث اشکال می شود دفعات استفاده از این مکانیزم هاست که منجر به تخریب بخش های دیگر شده است. تحلیل خود افراط و تفریط های سبک زندگی فرد را بیرون می کشد و انگیزه های اصلی را روشن می کند تا مکانیزم های دفاعی را که به صورت نادرست استفاده می شود تقلیل دهید، چون به طور کل استفاده از آنها با بقای انسان در ارتباط است و امکان ندارد که بتوان کلا از آنها دست کشید.

در نهایت پس از گذراندن دوره خودکاوی و روشن شدن مسائل باید بتوانید احساس گناه را کنار بگذارید این سطح آخر از تحلیل بسیار دشوار است و درمان اصلی در این بخش نهفته است. وقتی متوجه شوید که ریشه تمام مسائل شما در احساس گناهتان بوده است، ممکن است به متخصص روانشناسی یا روانپزشک نیاز داشته باشید تا آن راحل و فصل کنید. اما اگر بخواهید این مرحله را نیز خود به انجام برسانید با برگشتن به همان نقطه ای که سبب به وجود آمدن این احساس در شما شده است می توانید مسئله را بررسی کنید و هیجانات خود را دوباره تجربه کنید تا به بینش کافی در این موارد برسید و سپس خود را ببخشید. می توانید برای عذاب وجدان خود یک جایگزین تعیین کنید و با انجام آن در خود آرامش نسبی را ایجاد کنید، مثلا با کمک به افراد نیازمند فرودی را که تجربه کرده اید با یک گام به فراز برسانید، در واقع در حال تلاش برای جبران آن هستید و اینچنین سبب ایجاد حس خوشایندی در خود می شوید. اگر نیاز است از خود و دیگران با انجام عملی نیک دلجویی کنید و این نکته را در نظر بگیرید که زندگی کامل نیست و نباید به آن مانند یک اثر بی عیب و نقص نگاه کرد که نمی شود در آن دست برد و تغییر ایجاد کرد، بلکه هر جا لازم باشد می شود بازگشت و در حد امکان تغییراتی ایجاد کرد.

انسان از لحظه تولد با آموزش هایی مواجه است که به وسیله آن یاد می گیرد همه موضاعات اطراف خود را به بد و خوب تقسیم کند و از آنجا که تواضع را به عنوان یک خوبی به انسان آموزش می دهند، گاهی پیش می آید در جایی که به خود پرداخته است دچار احساس گناه شده و یا حتی عزت نفس خود را تقلیل داده تا فردی خودمحور به نظر نرسد و اینچنین تایید دیگران را به دست بیاورد، درست است که نگاه انتقادی به خود و دیدن خود از نگاه دیگران لازم و مفید است اما باید شرایط متعادلی ایجاد کرد، تا در جایی که دید بیرونی با خودآگاهی در تضاد است فرد به تصمیم و نتیجه گیری درستی برسد.

در مجموع فرد بعد از طی کردن مسیر خودکاوی ناظر بیرونی خود خواهد شد، نقص های خود را می بیند ولی به صورت یکپارچه به طوریکه در کنار خوبی هایش به آنها معترف است، خود را با وجود آنها دوست دارد و در مسیر رشد پیش می رود و بیش از پیش به موفقیت خواهد رسید.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *