0

زیگموند فروید

با اینکه نوشته ها درباره فروید بسیار زیاد است اما هنوز هم گفتن و نوشتن درباره او ادامه دارد، و این به این دلیل است که آشفتن خواب بشریت کاریست که انجام آن را باید به فروید نسبت داد و شاید خود او هم باور نمی کرد زمانی که حدود نیم قرن از درگذشتش می گذرد، شهرتی اینچنین داشته باشد و هنوز هم نامه ها و مقالاتی از او وجود دارد که چاپ نشده است. انیشتن در ستایش او که نویسنده قابلی بود، گفته است که هیچ فرد معاصری را نمی شناسد که با توانایی و قدرت فروید توانسته باشد موضعش را به زبان آلمانی بیان کند. نوشته های او در حال حاضر هم به روز حساب می شوند در حالی که نوشته های بنیانگذاران علوم دیگر در دنیای امروز فقط متونی هستند که در مورد گذشته اطلاعات می دهند و ازین رو است که مطالعه می شوند.

w4ubj4rjs2s06q8hjkd

نگاهی کوتاه به زندگینامه فروید
زیگموند فروید درششم ماه می سال ۱۸۵۶ در شهر موراویا در پریبورگ یا فرایبرگ جمهوری چک به دنیا آمد. پدرش تاجری ناموفق و مادرش که همسر سوم پدرش بود زن زیبا و خودستایشگری بود که از پدرش یاکوب بیست سال کوچکتر بود. خانواده او که یهودی بودند، ۸ فرزند داشتند. یاکوب مردی متعصب نبود اما مطالعاتی در تورات داشت. وقتی او به دنیا آمد خانواده اش دچار مشکلات اقتصادی بودند و در خانه ای اجاره ای زندگی می کردند. وقتی که او ۴ ساله بود خانواده اش به وین مهاجرت کردند. مهاجرت آنها در زمان آزادیخواهی اتفاق افتاد و یهودیان توانستند از زیر فشار سنگین مالیات خود را بیرون بکشند و با خصوصی بودن مشاغل و امور مذهبی مبارزه کنند. همین دوران بود که باعث شد فروید آرزوهای بزرگی برای آینده برای خود برگزیند. خود او اظهار می کند که چیزی که به او کمک کرد علمی جدید را بنیان نهد، درکی بود که به سبب طرد شدن توسط اجتماع به عنوان فردی یهودی به دست آورد که او را مجبور کرد در مقابل آن شرایط بایستد.
پدر فروید از ازدواج اولش که با فوت همسر به اتمام رسیده بود دو پسر به نام های امانوئل و فیلیپ داشت که تقریبا هم سن و سال مادر فروید بودند. او از برادرزاده اش تنها چند سالی بزرگتر بود. خانواده او روابطی پیچیده داشتند که همین موضوع می توانسته است عاملی برای تفسیر او از رمانسی که درباره روابط خانوادگی در سال های بعدی داشت، باشد. او تصور می کرد که پدر و مادرش والدین واقعی او نیستند و او در یک خانواده ی ثروتمند متولد شده است. موضوع مهم دیگری که درباره ی کودکی او می توان گفت حضور دایه ای کاتولیک بود که او را به مراسم مذهبی می برد و از بهشت و جهنم برایش صحبت می کرد که فروید دایه اش را هیچوقت فراموش نکرد.
وقتی خانواده از نظر مالی به ثبات کافی رسیدند، چون او پسر بزرگ آن ها و مورد توجه بود، اتاقی جداگانه را به او اختصاص دادند. در دوران دبیرستان او در زمینه تحصیل استعداد چشمگیری داشت و همیشه رتبه اول را به دست می آورد.
در سال ۱۸۶۵ زیگموند را به یک دبیرستان ممتاز فرستادند در آنجا هم او در میان همسالانش دانش آموزی ممتاز و باهوش بود. او به ادبیات علاقه داشت و به چند زبان از جمله آلمانی، عبری، لاتین، انگلیسی،فرانسه، یونانی، اسپانیایی و ایتالیایی مسلط بود. همکلاسی های نژادپرستش به دلیل حسادتی که به او در رقابت درسی داشتند او را به خاطر مذهب و نژادش تحقیر می کردند، در سال ۱۸۷۳ تحصیلات دبیرستان را تمام کرد و به دانشگاه وین راه یافت. او که در ابتدا دوست داشت در رشته حقوق درس بخواند در دانشکده پزشکی ثبت نام کرد و در ۲۵ سالگی موفق به اخذ دکترا از دانشگاه وین شد.
در سال ۱۸۸۲ با عنوان پزشک مشغول به کار شد، اما در سال ۱۸۸۶ تصمیم گرفت از کار خود استعفا دهد و در رشته اختلالات عصبی ادامه تحصیل دهد. در همان زمان هم با مارتا که نوه یک خاخام ارشد بود در شهر هامبورگ ازدواج کردند و صاحب ۶ فرزند به نام های ماتیلد، ژان مارتین، اولیور، ارنست، سوفی و آنا شدند، آنا که محرم اسرار، شاگرد و دستیار پدر بود، از بین فرزندانش راه او را ادامه داد و روان شناسی برجسته شد.

فروید از همان سالهای دانشگاه محقق بزرگی بود و زیر نظر اساتید دانشگاه به مطالعه و تحقیق مشغول شد. ارنست بروک از مهمترین اساتید او بود که به او پیشنهاد کرد کار در آزمایشگاه را رها کند. بعد از آن او در بیمارستان وین مشغول به کار شد و با همسرش مارتا هم در همان زمان آشنا شد و دل به او سپرد اما به دلیل مشکلات مالی تا پنج ماه نتوانستند ازدواج کنند تا سرانجام با مساعدت مالی دوستان ثروتمندش موفق به این کار شدند.

فروید قبل از ازدواج با همسرش مارتا، با عصب شناس معروف فرانسوی به نام جین مارتین چارکوت که هیپنوتیزم را برای درمان بیماری های جسمی موثر می دانست و همچنین اعلام کرد که مردان نیز مانند زنان مستعد بیماری هیستری هستند، همکاری کرد و از دو نظریه او تاثیر بسیاری گرفت. همان زمان مهارت چارکوت که محقق بزرگی بود فروید را با مسائل درمانی ذهن آشنا کرد و کم کم کار در زمینه بیماری های عصبی تبدیل به تخصص او شد و در آن سال ها نظریه ی روان تحلیلی ذهن را ارائه کرد و نزد یکی از دوستانش روانکاوی را حاکمی ستمگر خطاب کرد.

دوست دیگری که فروید در آن سال ها برای خود برگزید ویلهلم فیلیس متخصص گوش و حلق و بینی و مرد خردمندی بود که فروید در آرزوی داشتن دوستی همانند او بود، تحقیقاتی که با بروئر در زمینه هیستری در زنان و مشخصا مورد آناو داشت و فیلیس که شخصی جسور بود و از نظریه هایش دفاع می کرد، به مرور فروید را به سمتی که روانکاوی تجلی پیدا کرد هدایت کردند. در سال ۱۸۹۶ در آن سالی که پدرش فوت کرد برای اولین بار واژه ی مهم و تاثیرگذار روانکاوی یا روان تحلیلی را بکار برد و بعد از مرگ پدرش او تصمیم گرفت خودکاوی کند و نظریه های روانکاوی خود را بسط دهد.

فروید سرانجام در سال ۱۹۰۲ به استادیاری دانشگاه رسید و در همان زمان بود که چهارشنبه شب ها جلسات مباحثه روانکای را با همکاران خود در خانه اش برگزار می کرد. کم کم تعداد افراد شرکت کننده در این جلسات افزایش یافت و فردی به نام اتورنک منشی جلسات شد. اتورنک بعدها نگارنده ی آثار فروید شد. در سال ۱۹۰۸ این جلسات شکل تازه ای به خود گرفت و به عنوان انجمن روانکاوی وین شناخته شد.

بین سال های ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۴ جنبش خویش گسترش پیدا کرد و نقش روانکاوی مشخص تر شد. در آن سال ها آلفرد آدلر و کارل جی یونگ از افراد شناخته شده ای بودند که فروید به آن ها در زمینه روانکاوی چشم امید داشت. آدلر چند سال طرفدار نظریه های فروید بود و او که در فکر انتشار این علم بود به حضور او خوش بین بود ولی بعدا مشخص شد که آدلر اندیشه متفاوتی دارد و عقده حقارت را علت روان نژندی می داند. اما یونگ و آشنایی با او حادثه ی مهم تری بود زیرا او مصاحبی  منازعه گر، جوان و فعال بود و فروید از حضور او شاد می شد و او را پسر و جانشین خود می دانست.

اما به تدریج یونگ هم که از ابتدا نظریه سائق جنسی_ لیبیدوی فروید را نپذیرفته بود به سمت جدایی از فروید رفت و در اواخر سال ۱۹۱۲ رابطه ی آن ها به خصومت انجامید و سرانجام در ابتدای سال ۱۹۱۴ دوستی خود را پایان دادند و یونگ به طور مشخص مسئولیت های خود را در انجمن روانکاوی واگذار کرد.

در  زمان فروید کوکایین به عنوان ماده ای شادی آور رواج داشت و فروید هم تصور می کرد که کوکایین می تواند مانع افسردگی شود و به این دلیل حتی با یکی از همکاران خود مشاجره می کرد و وقتی عوارض این ماده آشکار شد اعتبار تخصص فروید زیر سوال رفت. او که خود از سن ۲۴ سالگی سیگار می کشید به تدریج به سیگار برگ رو آورد، تصور می کرد سیگار توانایی اش را در کارها افزایش می دهد و خود کنترلی را بالا می برد. او تا آخر عمر سیگاری باقی ماند.
با روی کار آمدن هیتلر دشمنی با یهودیان نیز آغاز شد و به همین دلیل کتاب های فروید ممنوع و سوزانده می شد او اضهار داشت که اپر در قرون وسطی زندگی می کرد خود او را هم علاوه بر کتاب هایش می سوزاندند. در همان سال ها به پیشنهاد دوستانش به بریتانیا سفر کرد و در آنجا ساکن شد.
فروید با اینکه دانش آموخته ی رشته پزشکی بود اما شهرت اش به عنوان یک روان شناس و روانکاو برجسته شناخته شد و مکتب روانکاوی کلاسیک را مانند یک رهبر هدایت کرد و با دیدگاه های خود تاثیر بزرگی بر پیروان مکتب روانکاوی گذاشت.
فروید در زمینه های شخصیت، هوشیار، ناهشیار، مسائل جنسی و رشد نظریه های مهمی ارائه کرد. با اینکه به او انتقادهای زیادی در این مورد که نظریه هایش در برخورد با بیمارانش شکل گرفته است شده است اما هیچ کس نمی تواند تاثیر شگرف دیدگاه های او را بر روانکاوی ندیده بگیرد. او با وجود شرایط جسمی سخت ناشی از بیماری اش هرگز فعالیت خود را کنار نگذاشت و به تحلیل بیماران و نوشتن و بازنگری نظریه هایش ادامه داد.
وقتی با وجود انجام سی عمل جراحی و درمان های مختلف سرطان فروید پیشرفت کرد، او از پزشکش خواست که روش اتانازی را برای او بکار گیرد و سرانجام با تزریق دوزهایی از مورفین توسط پزشک معالجش در ۲۳ سپتامبر ۱۹۳۹ در ۸۳ سالگی در لندن درگذشت.
کتاب های زیادی از او که پژوهشگر و نویسنده ای برجسته بود باقی مانده است که تفسیر خواب، توتم و تابو، روان شناسی گروه و تحلیل من، تمدن و ملالت های آن، اتوبیوگرافی، موسی و یکتاپرستی، بررسی رفتارهای جنسی، روان شناسی فراموشی، روانکاوی لئونارد داوینچی، چرا جنگ، گزارش تحلیلی درباره ی یک مورد هیستری، روانکاوی، روان شناسی عمومی دنیای ناشناخته، مکانیز های دفاعی روانی، اشتباهات لپی و … از آن جمله اند.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *