0

چگونه به خواسته هایمان برسیم ؟

ما انسانها ذاتا دوست داریم به هر آن چه می خواهیم، برسیم وبر اساس این نیاز فطری که آرزو های انسان پایان ناپذیر است ، تلاش خود را برای این کار می کنیم ، چرا که درغیر این صورت حرکت به جلو و تکامل انسان مورد سوال واقع میشود. دراین میان عده ای خیلی زود و راحت، به اهداف و خواسته های خود میرسند و به اصطلاح نکوشیده به مقصد رسیدند، وعده ای هم با تلاش فراوان و گذران فراز و نشیب های بسیاربه آرزو های شان نایل میشوند، و افرادی  هم هرچه بیشتر تلاش میکنند کمتر به نتیجه میرسند.

  چگونه به خواسته هایمان برسیم

 دلیل این تفاوت چیست ؟

برای رسیدن به جواب این پرسش ابتدا ما باید بدانیم رسیدن به خواسته ها مسیری پلکانی دارد،هیچ آسانسوری  وجود ندارد و باید شرایط لازم  برای این کار را با شناخت قوانین حاکم  بر جهان هستی فراهم کنیم، تا بتوانیم راه حلی برای دستیابی آسان به خواسته های مان، پیدا کنیم.قوانینی در کائنات هست که بر همه چیز، چه مادی ،چه غیر مادی اثر می گذارند و همیشه بوده اند و تا ابد باقی هستند.

وقتی که آگاهانه و هوشمندانه به وجود آن هاپی ببریم و بفهمیم که  چگونه آن ها را به کار بریم ،زندگی ما را دگرگون میکند و توسعه و اعتلایی ویژه می بخشد و با این فهم آگا هانه و کار بردی می توانیم  ،تجربه های ویژه ای را در زندگی خود شاهد باشیم و نا خود آگاه، اطرافیان خود رانیز متاثر ازاین قضیه ببینیم.

در ابتدا، ما باید بپذیریم که ما وجودی, غیر مادی هستیم، که در هیبت مادی قرار گرفته ایم در اصل بعد غیر مادی ما بسیار وسیع تر و دانا تر و هوشیار تر و آگاهتر به نیازهای واقعی ماست که  به آن “خود درونی”یا”روح” می گوییم.

با اینکه خود درونی ما بخش بزرگی از ما را تشکیل می دهد.ولی رابطه ای عمیق میان این دو وجود دارد که درک این موضوع ما را به شناخت هرچه بیشتر کائنات و مبدا هستی یعنی خداوند نائل می گرداند .آن چه در این میان اهمیت دارد،آگاهی ما از این موضوع مهم است.

با آگاهی از این  رابطه و قوانین حاکم بر جهان هستی ،در می یابیم  که کسی جز خودمان نباید روند اتفاقات و جریانات زندگی ما را رقم بزند ، قرار نیست کسی از ما به چیزی جدید اعتقاد و باور پیدا کند.زیرا با وجود تفاوت هایی که درجهان هستی و عالم خلقت و بین ما انسانها است، همه چیز در عین تعادل  ، روند تکاملی خود را طی می کند. و لازم نیست که کسی درپی کامل کردن کس دیگری یا چیزی باشد. به عبارتی گویا ترنه قرار است ما مثل کسی شویم و کسی هم قرار نیست شبیه ما شود.هر کس همانی هست که هست و رشد فردی کسی به دیگری وابسته نیست.هیچ لزومی ندارد همه یکدیگر را درک کنند،هر کس حق نظر دارد و در مقابل دیگران هم حق دارند اگر بخواهند،می توانند  آن را نادیده بگیرند. کافی است ما ،به این درک برسیم که خدای من ،مرا ارزشمند آفریده و وجودمن برای هر چه در عالم _هست ،با ارزش است.ما دائما در حال پیشرفت وتکامل هستیم و می توانیم زندگی خود را بنا براراده و خواست خود خلق کنیم.از آن جا که انرژی مبدا’هستی در ما جریان دارد و خداوند تمام زیبایی های آفرینش را برای ما انتخاب نموده و همه چیز را مسخر انسان کرده ،می توانیم با تکیه بر آن ،هرچه را در جهان هست در خدمت خود بگیریم وبه همین دلیل ،عنوان  اشرف مخلوقات را داریم.

 انسان می تواند، همواره خود را از نو بسازد و آنچه را می خواهد خلق کند و این اساس آفرینش است و قانونی است که برجهان حاکم است ،مانند سایر قوانین کاینات ودر حیطه خواست و اراده ما نیست .

حال اگر ما  می خواهیم اتفاقات زندگی خود را آگاهانه و قدرتمندانه دردست بگیریم باید قوانین کائنات را درست بفهمیم وبه طور موثر در زندگی به کار بریم.این حق طبیعی ماست که بدانیم “که “هستیم؟برای “چه”به دنیا آمدیم؟و چگونه می توانیم زندگی بهتری داشته باشیم؟

در این مقاله اطلاعات وراهنمایی هایی هر چند مختصر ولی مفید ،در مورد درک قوانین کائنات با مبنایی درست و روشن به شما ارائه می شود که امیدوارم بتواند شما را در یافتن پاسخ پرسش های فوق یاری کند.

قوانین عمومی کائنات

قوانین عمومی کائنات

 خانم استر هیکس می گوید:

”  سه قانون ثابت وهمیشگی در کائنات هست که اگر آن ها را بفهمیم وبه صورت جدی، هوشیارانه و با رضایت در امور زندگی مادی خود به کار بندیم،تغییراتی اساسی  وبنیادی در زندگی خود می بینیم .این سه قانون عبارتند از:

          قانون جذب،  قانون دانش آفرینش عمدی،  قانون پذیرش

شرط رسیدن به انچه می خواهیم، این ست  که قانون جذب را بفهیم وبه طور موثر به کار گیریم، و بدانیم چگونه عمل می کندتا قانون دوم را بتوانیم استفاده کنیم و در این صورت است که قانون سوم یعنی هنر پذیرش برایمان مفید و سودمند واقع میشود.”

قانون جذب

جذب

قانون جذب: “قدرتمندترین” قانون طبیعت که می گو ید، “هرچیزشبیه به خود را جذب می کند”. هیچ استثنایی وجود ندارد.این قانون بر هر چه در عالم هست ،در هر زمان تاثیر گذار است و همیشه کار می کند،قانون جذب در هر حوزه ای می تواند برای ما کارآمد و مفید باشد. ما به  هرچه که فکر کنیم در زندگی ما اتفاق می افتد، پس چه بهتر که به آنچه می خواهیم فکر کنیم تا همان به زندگی ما جذب شود .

با درک این قانون ، ما رابطه ای دقیق و شگفت انگیز، میان آن جه می اندیشیم و هر چه را تجربه کرده وبرای مان به وقوع می پیوندد را کاملا” درک می کنیم و به قدرت افکار خود و تاثیر آن در زندگی پی می بریم .حال اگر به گذشته فکر کنیم ، تجارب آن را دائم در زندگی خود تکرار می کنیم و اگر به آینده و رویا های خود فکر کنیم آن ها رابه زندگی خود می خوانیم.ما اگر با افکار درست، به جلو نرویم ،مجبوریم با افکار قبلی به عقب بر گردیم وتجارب گذشته ی خود را، چه خوب و چه بد  ،در زندگی خود مکررا” مشاهده کنیم. به بیانی دیگر حد وسطی وجود ندارد یعنی اگر به جلو حرکت نکنی ،خواه نا خواه به عقب بر می گردی ،این قانون است .قانون جاذبه کار ندارد ماچه چیزی را خوب یا بد می دانیم یا چه جیزی را می خواهیم وچه چیزی را نمی خواهیم ،این قانون فقط به اندیشه ما پاسخ می دهد.فکری که ما دائما با آن در گیر هستیم، مثل یک آهن رباست و قانون این است هرچیزی مشابه خود را جذب کند وبه طور مسلم شرایطی که به آن مربوط می شود جذب می کند.برای روشن شدن این موضوع  ،به عنوان مثال یکی از چیز هایی که ما با آن در گیر هستیم  احساس رضایت‌مندی است که در مغز فرکانسی ایجاد می کند که ضمیر ناخوداگاه وادار به ارسال سفارش مقادیر بیشتر و بهتر از همان چیز مورد رضایت می‌گردد.  و همین طور عکس  این مسئله هم صادق است با احساس و ابراز نارضایتی، نارضایتی” جذب خواهد شد. نظیر حرف هایی که می زنیم ، وقتی می بینیم  که کسی دائم از پول حرف می زند و سرانجام  وارد زندگی اش می شود ،قانون جذب است که عمل کرده و یا این که کسی دائم به بیماری می اندیشد ،دچار بیماری می شود ،باز هم قانون جذب خود را نشان داده ،در هر صورت قانون جذب فعال است و کار می کند.نمی توانیم از شکست حرف بزنیم و انتظار پیروزی داشته باشیم. نمی توانیم از کمبودها صحبت کرده و انتظار وفور و فراوانی داشته باشیم .

  آفرینش عمدی

        آفرینش عمدی

قانون دوم: به هرچه فکر کنیم”چه آن را بخواهیم ،چه نخواهیم”،دریافت می کنیم .به محض اینکه تصویری را از درون تان به جهان هستی ارسال کنید، خداوند و کاینات آن را در بیرون محقق می سازد.پس با درک این قانون نقش باورها و افکار در زندگی ما پر رنگ می شود. یعنی این که ما هر چه بر اساس باور و اندیشه ی خود انتظار داریم،در زندگی ما اتفاق می افتد.

 در این رابطه ما باید بر کلام خود نیز مثل افکارمان نظارت کنیم. هر واژه ما یک پیام است. اجازه ندهیم کلمات منفی از دهان مان خارج شوند، کلام مثبت یا منفی ما تاثیر مستقیمی در بوجود آمدن حوادث مثبت یا منفی در روند زندگی ما دارد. پس سعی کنیم همواره ،کلماتی سرشار از ایمان و پیروزی  را به سوی آینده بفرستیم، بیشتر ما  به چیزی فکر می کنیم ولی چیز دیگری به زبان می آوریم. تناقض در فکر و کلام به کاینات این پیام را ارسال میکند که من حقیقتاً هنوز نمی دانم چه می خواهم و تردید دارم، پس لطفا فعلا سفارش من را فعلا” لغو  کنید. در اینجا نقش عبارات تاکیدی و جملات مثبتی که مکرر گفته میشود و استفاده از آنها در رسیدن به خواسته ها  کاملا ” نمایان وبرجسته می شود.

اکثر آدمها ،به این فکر می کنند چه نمی خواهند و تعجب می کنند چرا آن چه را که نمی خواهند بارها و بارها اتفاق می افتد آن ها می گویند، ما که خودمان نمی خواهیم بیمار یا فقیر شویم یا تصادف کنیم و یا این که شغلمان را از دست بدهیم، پس چرا وارد زندگی ما شد؟ پاسخ این است که اگر ما درک درستی از قانون آفرینش آگاهانه و اختیاری داشته باشیم آن گاه  می فهمیم که کسی نمی تواند باعث  چیزهایی باشد که برای ما اتفاق می افتد و فقط تمرکز ما بر چیز هایی که نمی خواهیم دلیل ورود آن چیزها به زندگی ماست. مثل فکر کردن و تمرکز بر بیماری و جستجو ی علایم بیماری درخود ،که ما را بیمار می کند،تمرکز افکار و گفتار  ما برفقر و نداری  و  احساس فقر نمی گذارد پول وارد زندگی مان شود ،تمرکز بر چاقی نمی گذارد ما لاغر شویم .فکر کردن و گفتگو در مورد اینکه فقط عده ای ،خاص میتوانند فلان ماشین یا فلان خانه را داشته باشند و ما هرگز نمی توانیم چنین پولی داشته باشیم ،مانع از پولدار شدن ما می شود.

      پذیرش  

پذیرش

قانون سوم ، مهم ترین اصلی که ورود خواسته ها را به زندگی ما تضمین می کند.

در این قانون  من باید خودم و دیگران را همانطور که هستند  بپذیرم و با عمیقا” باور کنم که که همانی هستم که هستم ودیگران هم همانی هستند که هستند، اگربه این مرحله از باور و آگاهی دست پیداکنیم ،به هر آنچه می خواهیم می رسیم .بر این اساس یعنی من نمی توانم عقاید و باورها یم را به کسی تحمیل کنم و آنها را همان طور که من می خواهم تربیت کنم و همان طور هم کسی به زور نمی تواند عقاید و باور هایش رابه من بقبو لاند و مرا مثل خود کند.

با دانستن این اصل مهم که خود ما مسئول همه آنچه به زندگی مان وارد می شود ،هستیم دیگر دنبال علت ها در بیرون خود نمی گردیم و بیشتر مشغول وا کاوی درون خود می شویم و دنبال پیدا کردن راه هایی هستیم که ما را زودتر به مقصد برساند و موانع را از سر راه برداریم . دیگر افکار کسی را  در مورد خودمان مهم نمی دانیم ، زیاد تمایل نداریم دیگران را قضاوت کنیم  و اوقات خود را صرف بررسی کارهای دیگران نمی کنیم . حالا دیگر می دانیم که ما آزادانه و آگاهانه می توانیم دیگران را با فکر و اندیشه ی خود به تجارب خود بیاوریم یعنی اینکه ارتباط ما با افراد دور و برمان تصادفی نیست، بلکه ما آن ها را از طریق افکارمان  به سوی خود خوانده ایم و حتی شرایط و حوادث و اتفاقات را نیز از راه افکارمان به زندگی مان وارد می کنیم.

فهم قانون پذیرش به ما می گوید که هیچ کس جز،خودمان مسئول جریانات زندگی ما نیست و ما می تو انیم بر اساس نیت و مقصودی که داریم،به دور از باورهای دیگران و تاثیرات آن،هر  چه را می خواهیم به زندگی خود وارد کنیم  که عاقبت آن رهایی و آرامش است ،رهایی از آنچه نمی خواهیم و رسیدن به هر آن چه می خواهیم.

  خلاصه

اصل و اساس هستی براین پایه استوار شده است.که انسان در سلامتی ،شادی ،خوشبختی و کامیابی باشد.مگر اینکه انسان خود مانع آن شود. انسان ،با افکار واندیشه و احساسات خود تجارب زندگی خود را می سازد اگر این افکار به درستی هدایت شده و در حقیقت به انرژی منبع هستی، وصل شودو هماهنگ با قوانین جهان هستی باشد، می تواند به آسانی تمام خواسته های خود را دریافت کند،حتی آنقدر ساده که خود از این همه سادگی و آسانی دستیابی به آنچه می خواسته شگفت زده ومتحیر می شود.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *